یکشنبه , ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
خانه / حضرت استاد صمدی آملی / زندگینامه / نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی _ قسمت سوم

نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی _ قسمت سوم

  www.samtekhoda.ir

{xtypo_button2}دریافت زندگی نامه حضرت آیت الله صمدی آملی{/xtypo_button2}

راز شهید نشدن استاد صمدی آملی

نکته ای عجیب در این هشت سال جهاد  ایشان خود نمایی میکند و آن این است که دستی غیبی حضرتشان را از گزند آسیب ها در امان نگه می داشت در صورتی که به اعتراف سرداران بزرگ جبهه مانند سردار شالیکار و سردار قربانی و … استاد بارها در خط مقدم و در کوران درگیری ها مردانه جنگیدند اما چه شد که جان سالم به در بردند؟ می باید رازش را از بزرگ مردی الهی اعنی علامه عارف حسن زاده آملی جویا شد.

استاد صمدی آملی در یادواره شهدای خشواش سال ۱۳۹۰ در جمع زائران شهدا و بزرگان جنگ و جهاد به بیان خاطره ای پرداختند. استاد فرمودند:(( در سال۶۶ یا ۶۷ که پایان جنگ بود حضرت علامه از جنبه ظاهری ما را شناختند. تا قبل از آن در جلسات ایشان حاضر میشدیم اما به عنوان یک طلبه شرکت کننده در درس.در سال ۶۶ ایشان یک مربع بسم الله برای ما نوشتند و فرمایشاتی داشتند و رفتیم  و سپس  برگشتیم. در ان ایام سوالی در ذهن ما بود که چرا مجروح نمیشویم یا شهید نمیشویم… این سوال برای من بود. بعد از چندین سال سوال ذهن ما حل شد. علامه حسن زاده آملی فرمودند تمام هشت سال جنگ ، شما را زیر نظر داشتم))

 

رسالت استاد صمدی آملی

آری ، آن ولی الهی با جان عرشی خویش باذن الله حضرت استاد صمدی را زیر نظر داشت تا او را برای تربیت نفوس مستعده آماده گرداند.استاد می باید زنده می ماند تا به رسالت خویش جامع عمل بپوشاند و ان رسالت ، جهاد در وادی علم و دانش و احیای فلسفه و عرفان ناب بود.

در شرایطی که ملاصدرا ها به کهک قم تبعید میشدند و فلاسفه و عرفا تکفیر میگردیدند. در شرایطی که تفسیر سوره حمد امام خمینی با اعتراض علمای عوام متوقف گردید و در شرایطی که نامه امام به گورباچف با اعتراض و تظاهرات جمعی از به اصطلاح روحانیون جاهل مواجه گردید و در شرایطی که علامه طباطبایی ها سنگ ها و فحش ها خوردند و شنیدند و در شرایطی که نام فلسفه و فیلسوف و نام عرفان و عارف به توسط متفلسفین و صوفیان ناصافی الوده گردیده بود می باید شخصیتی دلسوز و پاک ظهور میکرد تا در این وادی پر بلا خود را فدا کند.

استاد شخصیتی است که اینچنین توجه حضرت علامه را به خود کرده بطوری که او را هشت سال زیر نظر بگیرد و با دعای خویش او را حفظ کند. به راستی اهل باطن میدانند در باطن ها چه میگذرد و امثال علامه حسن زاده ها میدانند که چه کسانی میباید پرچم داران عرفان و فلسفه باشد و نفوس مستعد را برای رسیدن به مقامات الهی تربیت نماید.

داغ دیده ای مجنون

استاد ، داغ دیده ای است که برادر و داماد و اکثر دوستان خویش را در راه اسلام از دست داده است. و بارها به توسط شهدا در خواب و بیداری بشارت شفاعت دریافت نموده است. ایشان خود را روضه خوان شهدا میدانند و عمدتا دعوت هایی که از ایشان برای یادواره شهدا میشود را با جان و دل به احترام شهدا اجابت مینمایند.

استاد در یکی از یادوارهای شهدا میفرمودند: (اگر این دو دست من به حرف بیاید به شما میگویند که ما جنازه صد ها جوان در خون غلتیده را حمل نموده ایم.)

بسیار سخت است که انسانی شاهد شهادت دوستان خویش در طول ایام انقلاب اسلامی و دفاع مقدس باشد و دم بر نیاورد. گریه ها و روضه خوانی های استاد برای شهیدان بسیار بسیار تاثیر گزار و غم بار است که ناشی از داغ صد ها لاله در خون تپیده می باشد.

نجوایی عاشقانه با شهدا

مثنوی نجوا با شهیدان ایشان مثنوی غمباری است که به بیان گوشه ای از خاطرات جبهه و جهاد ایشان میپردازد.در این مثنوی ایشان اسامی شهر ها  و لشگر ها و گردان های لشگر ۲۵ کربلا و هم رزمانشان را به طرزی بسیار دلنشین در قالب شعر بیان نموده اند.گوشه ای از این مثنوی را با هم زمزمه مینماییم  تا خوانندگان عزیز خودشان با خواندن این ابیات به آن دوران منتقل شوند و با روحایات جهادی استاد آشنا گردند و در کنارش به قدرت شعر پردازی ایشان نیز پی ببرند و همچنین با درد و دل های ایشان هم نوا شوند.

 

 ای عزیزان عقده دل وا کنم

 

با شهیدان خدا نجوا کنم

 

تحفه ای از بوستان دوستان

 

همچو طوطی هدیه از هندوستان

 

از صمیم دل سخن آغاز کن

 

قلب خود با یاد یاران ساز کن

 

یاد سیداویه و بزم طرب

 

رزم های دوستان در نیمه شب

 

اشک ها از چشم ها سیلاب بود

 

نخل ها از اشک ها سیراب بود

 

صوت نخلستان و یارب در نهان

 

مثل یاد طوطی از هندوستان

 

زالپور و آن نماز های شبش

 

یاد خلوت ذکر یارب یاربش

 

از عزیز دیگری یادی کنم

 

جمشید نائیجیان نامی برم

 

آن عزیز دیگرم درویش بود

 

باز گویم نام او آویش بود

 

آه درویشان عذا داری کنید

 

بهر یارانم شما زاری کنید

 

مسلک مولای درویشان علی

 

مسلک این جمله هم کیشان همی

 

آه یاران گریه و زاری کنید

 

قلب ها از عقده ها خالی کنید

 

باز گویم مثنوی جبهه ها

 

جمع میکردیم پاره پاره ها

 

کربلای ۴ با اروند رود

 

صحنه های کربلا را مینمود

 

صحنه ایثار و ایمان و وفا

 

آمبولانس و جسم های با صفا

 

یک به یک پر میکشیدند سوی او

 

چهره حق در تجلی رو به رو

 

یاد سردار عزیز جبهه ها

 

نور چشم گردان مالک ما

 

آن نترس بیشه جنگ و جهاد

 

در کمر محکم کمربند می نهاد

 

یعنی بابایی جانباز صبور

 

ای مالک اشتر در بدر و تبور

 

خط شکن در حمله والفجر هشت

 

حیرت از رزمش جمال کوه و دشت

 

یادی از کربلای ۵ کن

 

دل به یاد دوستان در رنج کن

 

یادی هم از حمله خیبر کنم

 

فتح خیبر باز هم تکرار شد

 

جانباز بیشه های جنگ و سالک دریای علم

 استاد صمدی آملی در حقیقت جانبازی شیمیایی است که از بمباران های شیمیایی آن ایام آثاری را در جانشان به یادگار حفظ نموده اند. ایشان میفرمودند بعد از جبهه عهد کردم خودم را وقف این مردم نمایم و الحق این کار را نمودند.از بعد جنگ تاکنون جلسات درسی ایشان در جای جای ایران برگزار میشود و بسیاری از آن ها ضبط و ذخیره گردیده است که گنجینه بسیار بسیار گرانقدری از معارف الهی را ایجاد نموده است.هزاران ساعت سخنرانی علمی در زمینه های مختلف اعم از اصول و فقه و منطق و فلسفه و عرفان و تفسیر و هیئت و طب و … از ایشان به یادگار مانده است که حاصل جهاد بی وقفه ایشان در سنگر علمی می باشد. ایشان بعد از جبهه ها خود را متوجه مهمترین نیاز کشور یعنی علم نمودند. علم گوهری است انسان ساز که امثال صمدی ها میدانند چه ارزشی دارد. ان شا الله در ادامه به طور مبسوط به مجاهدت های علمی ایشان و آثارشان خواهیم  پرداخت.

افسوس استاد

یکی از افسوس هایی که استاد میخوردند این بود که جلسات درس و بحثی ایشان در جبهه ها به صورت مکتوب یا مضبوط ثبت نشده. اما ایشان میدانند که کتاب جان آن شهیدان الهی مخزن اسراری است که این حقایق را به خوبی در خود پیاده نموده است.افسوس دیگر ایشان ، عدم ثبت تمام خاطرات ایام جنگ می باشد.

ایشان در کتاب رصد دلتنگی ها در این رابطه میفرمایند: ((مجموعه خاطراتم را در حدود بیست نوار ضبط کرده ام و الان پشیمانم که چرا تمام خاطراتم را ضبط نکرده ام. گمان می کردم شاید ضرورتی به گفتن و نوشتن بعضی خاطرات نیست اما الان پشیمانم که متاسفانه خیلی از خاطرات در ذهنم نمانده است. در صیلاویه روزی ۳-۴ کلاس برای رزمنده ها داشتیم و حیف که ضبط نشد. اگر چه همه آن ها در نظام تکوین می مانند. الان یک حسرتی بر من مستولی است که ای کاش در ایام دفاع مقدس فقط کاغذ و قلم در دست می گرفتم و آن چه که پیش می آمد و مشاهده می کردم ، می نوشتم. ! زیرا به دست گرفتن اسلحه و بعضی امور دیگر را ، دیگر عزیزان هم انجام می دادند و ضرورتی برای من محسوب نمیشد ولی ثبت خاطرات خود و دیگران بسیار مهم بود. علی ای حال دریایی از خاطرات گوناگون در ذهن دارم ولی هنوز از گفتن بسیاری از آن ها راجل و عاجزم))

جنگ با تمام خوبی و ها و بدی ها و خاطراتش گذشت و حاصلش حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران شد اما درس هایی که از این هشت سال دفاع جانانه میتوان گرفت ارزشی دارد که در بیان و قلم نمیگنجد. خاطرات آن ایام گنجینه ای است از درس ها و موعظه ها و پند ها که الحق و الانصاف در آینده  و گذشته تاریخ شاید نمونه اش را نتوان پیدا کرد.

طلبگی استاد

استاد  تشنه ای بودند و هستند که گم شده خویش را در علم یافتند و با جان و دل به تحصیل آن پرداختند. از خاطرات ان ایام ایشان اطلاعات چندانی در دست نداریم اما خودشان در گوشه و کنار صحبت هایشان اشاراتی به ان ایام دارند از جمله در دروس معرفت نفس فرمودند (مقداری از ادبیات را نزد مرحوم دشتی ( مترجم نهج البلاغه)  خواندم .

حضرت استاد با مرحوم دشتی رفاقت بسیار زیادی داشتند و کارهای علمی زیادی با ایشان انجام دادند ،از جمله در ترجمه نهج البلاغه با مرحوم دشتی همکاری داشتند.

در جایی دیگر فرمودند:زمان ما سه سال طول کشید تا جامع المقدمات را خوب بخوانیم.)

طلبه درسخوان ما دارای استعداد وافری در تحصیل بودند به طوری که در جلسه ۱۹۵ معرفت نفس میفرمودند : ( صرف میر ، عوامل فی النحو ، هدایه و صمدیه را برای عده ای تدریس کردیم. پیش میخواندیم و برای قبلی ها تدریس میکردیم. )

یعنی در زمان طلبگی برای طلبه های پایه پایین تر مطالب را تدریس مینمودند و در عین حال خودشان مشغول تحصیل در پایه بالاتر بودند واین رسم بسیار زیبایی بود که در حوزه ها دایر بود و اکنون  کماکان هست.

استاد در جلسه ۲۴۳ معرفت نفس فرمودند: (بنده پنجم ابتدایی را خواندم که راهی شدم برای طلبگی. پدر بزرگوار و مادر بزرگوار ما بر من حق بسیار دارند. پدر و مادر ما برای ما استکان و نلبکی و دیگ و رخت و خواب و .. گذاشتند تا با خود به حوزه ببرم. برادر ما رخت خواب را به دوش گرفتند. مادر ما خیلی گریه میکرد که دارم بچه ام را از خودم دور می کنم.)

طلبه حقیقی بودن خون دل خوردن میخواهد و با چند سال مطالعه سطحی و ملبس شدن ظاهری حاصل نمیشود. ایشان در توصیه به طلبه ها در جلسه ۲۰۶ معرفت نفس میفرمایند: (به عزیزانی که میخواهند طلبه بشوند میگوییم از روی خیال نیایند بلکه تصمیم بگیرند که حد اقل ۲۰ سال بنشینند و فقط درس بخوانند و با دنیا کاری نداشته باشند.)

تصمیم راسخ استاد

استاد صمدی آملی شخصیتی است که خودش را وقف این مردم نموده و از همه هستی خویش در این مسیر پر زحمت مایه گذاشته است. ایشان در جلسه ۱۸۷ معرفت نفس میفرمایند : بعد از جنگ به حقیقت تصمیم گرفتم که کارگر این مردم باشم.

به راستی کارگری این مردم کمالی است که هر کسی به آن نمیرسد و این کارگری در حقیقت اطلاعت از فرمان خداست که فرموده به خلقم مهربانی و نیکی و خدمت کنید.

به یاد دارم که یک روز در سه شهر مختلف پای منبر ایشان نشستم.  ایشان رنج این سفر ها را بهه جان میخرند تا شاید جان مستعدی را بیدار نمایند و به راه بیاورند.

به جان پیر خرابات و حق صحبت او

که نیست در سر من جز هوای خدمت او

ماجرای تپه نور الشهدا

استاد صمدی آملی رزمنده ای پاک باز هستند که متولی سه شهید گم نام میباشند و شاید یکی از دلایل این مساله برادر مفقود الجسدشان باشد.این شهیدیان عزیز به فرموده استاد امام زادگان عصر حاضر هستند. بهتر است ماجرای تپه نور الشهدا و این سه شهید گم نام را از خود استاد جویا شویم.

حضرت استاد صمدی آملی در کتاب رصد دلتنگی ها میفرمایند:(( تپه ی نورالشهدای خشواش آمل قبل از انقلاب مرکزی برای فساد زن ها و مردهای کلاش بود.چراغ زنبوری برمی داشتند و می رفتند آنجا قمار بازی می کردند.آن جا محلی برای شراب خواری بود. بعد از تدفین سه شهید گمنام در    تپه ی نورالشهدا،آقای ۵۰ساله ای که اصلا در وادی انقلاب نیست، آمد پیش من و در حالی که زار زار گریه می کرد؛گفت: «آقا من قبل از انقلاب خواب تپه ی نور الشهدا را دیده بودم.  حالا که شما شهدا را دفن کردید؛ آن خواب به یادم آمده است». با توجه به این که این مرد شخصی انقلابی نیست؛ کسی نمی تواند بگوید خودشان دارند نان در روغن می ریزند. این آقا کسی است که صرفا مشغول کار و زندگی خودش است. این خواب را زمانی دیده بود که خبری از انقلاب نبود و این نقطه محل تجمع افراد فاسد بود . خوابش از این قرار بود؛ گفت: « من در خواب دیدم  روحانی نورانی که عمامه ی مشکی بر سر داشت، در بالای تپه آمد و شروع کرد به حفر سه تا قبر و سه تا شهید در آن جا دفن کرد. بعد دیدم از بالای تپه، خون مثل سیل جاری شد و ایشان خون ها را با بیل جوب بندی کرد و همه ی تپه را با خون آبیاری کرد. رفتم جلو گفتم آقا چه می کنی؟ گفت می خواهم با خون این جا را آب یاری کنم تا نورانی شود. بعد ها که انقلاب اسلامی صورت گرفت و تصاویر حضرت امام ره از رسانه ی ملی پخش شد؛ این مرد تازه متوجه شده بود که آن سید روحانی که قبل انقلاب در خواب دیده حضرت امام خمینی ره بوده است) )

در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

مرد کار و علم

ایشان مرد کاری است که سالیان درازی به کارهای کشاورزی پرداختند و از حاصل دسترنج و عرق خویش بهره مند گردیدند. در عین حالی که در قله علم اند و از جان خویش در راه علم مایه گذاشته اند از کار و عرق ریختن هم غافل نبوده اند.این روش و سیره ائمه معصومین است که این شاگرد مکتب آن اولیا به آن تاسی نموده است.در یکی از یادوارهای شهدای شهر جویبار از دهان مبارکشان شنیدم که میفرمودند :بنده پانزده سال مداوم بر روی زمین کشاورزی کار کردم.

ایشان شخصیتی است که با تاسی از امیر المونین عرق ریختن برای کسب درآمد حلال را جهاد میدانند و خودشان سالیان درازی به این کار اشتغال دارند. استاد شخصیتی است تشنه دانش که عمر خویش را در طلب این گمشده عزیز وقف نمودند و برای یافتن آن در نزد اساتید فن زانوی ادب بر زمین زدند.

 تشنه دانش

آن چنان تشنگی ایشان برای تحصیل و تدریس وافر است که میفرمودند زمانی بود که از صبح تا به غروب در زیر آفتاب سوزان در زمین کشاورزی کار میکردم و عرق میریختم و بعد از کار ، سریع خودم را به مسجد برای کلاس می رساندم تا از درسم باز نمانم.

منم آن تشنه دانش که گر دانش شود آتش

مرا اندر دل آتش همی باشد نشیمن ها

در خاطره ای نیز خاطر نشان شدند که در راه تحصیل دانش حتی یکی از فرزندانم را از دست دادم که تفصیل این ماجرای پر درس مجال دیگری میطلبد. عمدتا وقت حضرت استاد با مطالعه و تحقیق و تدریس و تالیف صرف میشود که حاصل زحماتشان در قالب صد ها جلسات ضبط شده و چندین جلد کتاب و رساله در اختیار مشتاقان در رشته های گوناگون علمی قابل دسترسی است. ایشان در جلسه ۱۸۹ معرفت نفس میفرمایند : بهترین زنگ تفریح انسان این است که برود در کتاب فروشی و گردشی کند. جمله ای که میزان تشنگی ایشان را به خوبی نشان میدهد این است که ایشان در جلسه ۱۹۰ معرفت نفس میگویند : ای کاش ده هزار سال عمر داشتم و اسرار و آیات را زیر و رو میکردم.

بزرگترین اساتید استاد

استاد صمدی آملی از اساتید بزرگواری بهره برده اند که در بین ان ها نام بزرگانی مانند علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی و آیت الله صالحی مازندرانی و مرحوم دشتی خودنمایی میکند اما به فرموده حضرت استاد صمدی آملی استاد اصلی ایشان حضرت علامه حسن زاده آملی بودند که علاوه بر تدریس علوم ظاهر و باطن رهبری ایشان را در مسائل عرفان عملی نیز بر عهده داشتند و دارند. طی وادی علم و عمل بدون استاد کتل طی کرده مقدور نمی باشد و توصیه همیشگی حضرت استاد به این است که طالب کمالات حتما در نزد استاد توانایی زانوی ادب بر زمین بزند.

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *