جمعه , ۳ آذر ۱۳۹۶
خانه / حضرت علامه حسن زاده آملی / حکایات،کلمات،نکات / حکایت میرزا وحید و طلبه فقیر

حکایت میرزا وحید و طلبه فقیر

 قرآن

نقل است که میرزا وحید که از جمله مشاهیر شعراء و وزیر مقتدر پادشاه، و صاحب ثروت و دولت بسیار و اولاد بسیار خدا به او عطا فرموده‏ بود و نظر به قرب او به سلطان در نظر مردم مُهاب و معزَّز بود و همیشه نسبت به قرآن به خلاف ادب گفتگو مى‏ نمود و بر آیات بحث و اعتراض مى‏ کرد.

روزى در مجمع عام که جمعى از علماء و فضلاء و طلبه نیز حاضر بودند گفت که:

خدا در قرآن مى‏ فرماید «ولا رطب ولا یابس إلّا فى کتاب مبین» و من نیز یکى از رطب و یابس هستم و حال آنکه ذکر من مطلقاً در قرآن نشده، و هیچ یک از حضّار در جواب او سخنى نتوانستند گفت.

یکى از فقراى طلبه در صف نعال نشسته بود گفت میرزا چرا ذکر شما در قرآن نشده و حال آنکه چند آیه در خصوص شما نازل شده هرگاه مرخصّ فرمائید بخوانم؟ گفت بخوان.

گفت:

 

أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم‏

ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً. وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً. وَ بَنِینَ شُهُوداً. وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً. ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ. کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً. سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً. إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ. فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ نَظَرَ. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ. ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ. فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ. إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ. سَأُصْلِیهِ سَقَرَ. وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ. لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ. لَوَّاحَهٌ لِلْبَشَرِ. عَلَیْها تِسْعَهَ عَشَرَ ( المدثر (۷۴) / ۱۱-۳۰)

گویند بمجرد شنیدن این آیات لرزه بر اندام میرزا وحید افتاده و رنگ او زرد شده و تب شدیدى عارضش شد و بعداز سه روز وفات یافت.

 

خزائن _ ملا احمد نراقی به تحقیق، تصحیح و تعلیق حضرت علامه حسن زاده آملی

 

وبگاه سمت خدا

______________________________________________

ترجمه:

مرا با آنکه‏[او را] تنها آفریدم واگذار. (۱۱) و دارایى بسیار به او بخشیدم، (۱۲) و پسرانى آماده‏[به خدمت، دادم‏]، (۱۳) و برایش‏[عیش خوش‏] آماده کردم. (۱۴) باز[هم‏] طمع دارد که بیفزایم. (۱۵) ولى نه، زیرا او دشمنِ آیات ما بود. (۱۶) به زودى او را به بالا رفتن از گردنه‏[عذاب‏] وادار مى‏کنم. (۱۷) آرى، [آن دشمن حقّ‏] اندیشید و سنجید. (۱۸) کُشته بادا، چگونه‏[او] سنجید؟ (۱۹) [آرى،] کشته بادا، چگونه‏[او] سنجید. (۲۰) آن گاه نظر انداخت. (۲۱) سپس رو ترش نمود و چهره در هم کشید. (۲۲) آن گاه پشت گردانید و تکبّر ورزید، (۲۳) و گفت: «این‏[قرآن‏] جز سحرى که‏[به برخى‏] آموخته‏اند نیست. (۲۴) این غیر از سخن بشر نیست.» (۲۵) زودا که او را به سَقَر در آورم. (۲۶) و تو چه دانى که آن سَقَر چیست؟ (۲۷) نه باقى مى‏گذارد و نه رها مى‏کند. (۲۸) پوستها را سیاه مى‏گرداند. (۲۹) [و] بر آن‏[دوزخ‏]، نوزده‏[نگهبان‏] است. (۳۰)

همچنین ببینید

طب در بیان حضرت علامه حسن زاده آملی

   علم پزشکی از بین رفته بود، بقراط آن را یافت. مرده بود، جالینوس زنده …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *