شنبه , ۳ تیر ۱۳۹۶
خانه / حضرت علامه حسن زاده آملی / حکایات،کلمات،نکات / نامه بسیار خوب علی(ع) به معاویه

نامه بسیار خوب علی(ع) به معاویه

علی(ع) _ حسن زاده آملی 

این یکى از نامه‏هاى بسیار خوب أمیر علیه السّلام است که به معاویه نوشت:

أمّا بعد: نامه‏ات بمن رسیده در آن گفتى: خداى تعالى پیمبر را براى دینش برگزید و یاورانش را یارى کرد، روزگار أمر شگفتى از تو بر ما پوشیده داشت که آزمون خدا را و نعمت وجود پیمبر را بما گزارش مى‏ دهى، در این کار برنده خرما به هجرى، یا آنکه استاد تیراندازیش را به کارزار بخواند مانى.

پنداشتى که برترین مردم در اسلام فلانى و فلانى است، اگر راست است به تو چه، و اگر نه عیب آن دامن‏گیرت نشود، تو را با فراتر و فروتر، و با تدبیر و بى‏تدبیر چه کار، آزادشدگان و فرزندانشان را چه رسد به تمیز میان مهاجرین أوّل، و ترتیب درجات و تعریف طبقاتشان، تیرى رها شد که از جنس تیرهاى دیگر نبود، حرف بیجائى از دهن نا أهل در آمد، و در آن امور کسى دارد زبان‏ درازى می کند که دستور او فرمان بردن است.

 آیا بر لنگى خود ایست نمى‏کنى، و آرام نمى‏گیرى، و کوتاه دستیت را نمى‏ دانى که در حدّ خود باشى و تجاوز نکنى، شکست و پیروزى این و آن بتو چه تو در گمراهى بسر مى‏برى و از راستى بدرى.

نمى‏خواهم که بتو خبر دهم و با تو سخن بگویم ولى نعمت خداى تعالى را بازگو مى‏کنم که مى‏گویم: مگر نمى ‏بینى که چون از مهاجرین کسى شهید مى‏شد- و البتّه براى هر یک فضلى است- یکى سیّد الشهداء بود که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بر جنازه‏اش هفتاد تکبیر بگفت؟ و دیگرى که دستهایش بریده شد او را طیّار گفتند که با دو بال در بهشت پرواز مى‏کرد، و اگر خداى تعالى از خودستائى باز نمى‏داشت هر آینه فضائل کسى را مى‏شنیدى که دلهاى با إیمان بدانها آشنایند و شنونده‏اى انکار آنها نتواند کرد.

دست بردار از کسانى که گول دنیا خورده‏اند و از راه راست بدر رفتند ما برگزیدگان خداى خودیم و مردم برگزیدگان ما، آمیزش در زندگى با شما ما را از عزّت دیرین باز نداشته و شما را بزرگ نکرده، چه پیمبر از ما است، و أبو سفیان مکذّب از شما، حمزه أسد اللّه از ما است، و أسد الأحلاف- کسانى که هم پیمان شدند براى کشتن پیمبر در جنگ بدر- از شما، حسن و حسین بزرگان جوانان أهل بهشت از ما، و عقبه بن أبی معیط پدر فرزندان دوزخى از شما، بهترین زنان روزگار فاطمه از ما است، و حمّاله الحطب زن أبو لهب از شما، و دیگر خوبیها و نکوئى‏ها که ما را است، و بدیها و زشتیها که شما را.

{xtypo_rounded1}از اسلام ما که شنیدید و آگاهید، در زمان جاهلیّت هم روزگار ما را نیالود، و مهتر و بهتر همه بودیم، و کتاب خدا این پایه را بما داده که با پیمبرش به کریمه اولو الأرحام وابسته، و به آیت إنّ أولى النّاس نزدیکیم، پس ما بحکم آیه نخستین بقرابت به پیمبر سزاواریم، و به ایه دوّم بطاعت.{/xtypo_rounded1}

چون مهاجرین در روز سقیفه به رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله بر أنصار احتجاج کردند بر آن پیروز شدند، پس اگر به پیمبر پیروز شدند حق با ما است نه با شما، و اگر نه که‏ أنصار بر دعواى خود باقیند.

پنداشتى که من بر خلفا حسد بردم، و بر آنان ستم کردم، اگر این طور است به تو چه، دخل و ربطى به تو ندارد که از آنان بیگانه‏اى.

و گفتى: مرا چون شتر مهار کرده براى بیعت بردند، خواستى از این گفتارت مرا نکوهش کنى ستودى، و خواستى رسوایم کنى رسوا شدى، خوارى براى مسلمانى که مظلوم گردد ولى در دینش و در یقینش دو دل نباشد نیست.

این سخنانم حجّت بر دیگرانست، روى سخنم با تو نیست، پاره از آنها پیش آمد و گفتم.

سپس در کار من و عثمان حرف بمیان آوردى تو باید از جانب او در این باره پاسخ گوئى، پس بنگر که کدام یک از من و تو به کشتن او اقدام و راهنمائى کردیم آیا آن کسى که دستش را مى‏گرفت و یاریش مى‏کرد، و از بدعتها و بدیهایش بازش مى‏داشت؟ یا آنکه عثمان چون وى را بیاریش خواست سر باز زد، و دیگران را بر او بشورانید؟ نه بخدا که خداى متعال از خوددارى کنندگان شما و کسانى که به برادرانشان گفتند بیائید بسوى ما و به کارزار نرفتند مگر اندکى، دانا است.

عذرخواهى نمی کنم از این که عثمان را از بدعتهایش باز مى‏داشتم و کارهاى ناروایش را تقبیح مى‏ کردم، حال اگر هدایت و إرشاد گناه است و موجب سرزنش مى‏شود چه بسا سرزنش شده بیگناه است، و آنکه نخواهد نپذیرد از گفتار ناصح گمان بد مى‏برد، و من تا آنجا که در قدرتم بود جز اصلاح نخواستم و توفیق از خدا خواهم و بس، و توکّلم با او است.

دیگر این که از شمشیر بیم داده‏اى، از این سخنت گریان را بخنده آوردى کى فرزندان عبد المطّلب از دشمن روى‏گردان بودند و از شمشیر ترسان، اندکى درنگ کن تا حمل شیر نر بکارزار در آید، که آن گاه کسى بگیردت که تو او را مى‏خواستى، و بتو نزدیک مى‏ شود مرگى که از آن دورى مى‏جستى.

و من با لشکرى بزرگ از مهاجر و أنصار و تابعین باحسان شتابان بسوى تو رهسپاریم، لشکر سخت أنبوهى که گرد سوارانش فضا را فرا گرفت و خود لباس مرگ در بر کرده‏اند بهترین دیدارشان دیدار خدایشان است، با آنان فرزندان و دودمان سربازان سلحشور و جنگاور روز بدرند، در دست آن پهلوانان شمشیر بنی هاشم است همان شمشیرهائى که در جنگ بدر بر سر برادر و دائى و جدّ و دودمانت فرود آمد، که آماده‏اند بر سر ستمکاران دیگر فرود آیند.

منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه _ حضرت علامه حسن زاده آملی

همچنین ببینید

ماجرای دیدار علامه حسن زاده با شهید علمدار

شهید سید مجتبی علمدار بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *