جمعه , ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
خانه / حضرت علامه حسن زاده آملی / اشعار / بیوگرافی حضرت علامه حسن زاده آملی از زبان خودشان

بیوگرافی حضرت علامه حسن زاده آملی از زبان خودشان

بیوگرافی حضرت علامه حسن زاده آملی از زبان خودشان

اگر بیوگرافى این کمترین حسن حسن‏ زاده آملى را در مصاحبات دیده ‏اید و شنیده‏ اید و یا در مجلّات و جراید و دیگر نوشته‏ ها خوانده ‏اید، در حقیقت‏ چنانست که عارف رومى فرموده است:

هر کسى از ظنّ خود شد یار من‏

 

از درون من نجست اسرار من‏

در بعضى از سروده‏ هایم بدان اشارتى شده است که ابیات زیر برخى از آنست:

 

بسى روز و بسى ماه و بسى سال‏

 

گذشته از من برگشته اقبال‏

چه بگذشت‏ و چه بگذشت‏ و چه بگذشت‏

 

بیا مى‏پرس از کوه و در و دشت‏

بیا مى‏پرس از کوه گل اندام‏

 

چه بر ما مى‏گذشت از بام تا شام‏

بیا مى‏پرس از کوه دماوند

 

چه کرده با من الطاف خداوند

بیا مى‏پرس هم از کوه مازش‏

 

بیا مى‏پرس از رود هرازش‏

بیا مى‏پرس هم از رود آلش‏

 

بگو با تو حسن چون بود حالش‏

بیا مى‏پرس از دریا و بیشه‏

 

ز دیه اهلم و دیه تمیشه‏

بیا مى‏پرس از شهر و دیارم‏

 

بیا مى‏پرس از اسک و ز یارم‏

بنالم از زیارم از زیارم‏

 

ز نیش مار با دست یسارم‏

چه گویم از زیار و زهر مارش‏

 

که در انگشت دستم برده کارش‏

جوانى کمتر از سنّ مراهق‏

 

گزیده بنصرم را مار مارق‏

ز زهرش آن‏چنان بى‏تاب گشتم‏

 

که گویى گویى از سیماب گشتم‏

چو مشکى از هوا آکنده، گشتم‏

 

بسى مردم دوباره زنده گشتم‏

ز سوز زهر و از آماس اندام‏

 

نه در شب خواب و نه در روز آرام‏

نه مامم بر سرم بود و نه بابم‏

 

پرستارم که بوده؟ پیچ و تابم‏

ز حیّه از حیاتم دست شستم‏

 

شگفتا که حیات تازه جستم‏

ز لطف حق دوباره زنده گشتم‏

 

چو خورشید فلک تابنده گشتم‏

بیا مى‏پرس از لیل و نهارم‏

 

شتاء و صیف و پاییز و بهارم‏

بیا مى‏پرس از ایران بى‏نون‏

 

ازین مولد این یونس ذو النّون‏

بیا از ماه و از استاره مى‏پرس‏

 

ز شبهاى من بیچاره مى‏پرس‏

بیا مى‏پرس هم از صبح صادق‏

 

که ما را بود یک یار موافق‏

به تقدیر یگانه داور من‏

 

ز خردى مادرم رفت از سر من‏

پس از چندى پدر هم شد روانه‏

 

سوى خلد برین جاودانه‏

چه گویم زانچه آمد بر سر من‏

 

پس از فقدان آن دو گوهر من‏

نمودم اندکى از خود حکایت‏

 

مپندارى که مى‏باشد شکایت‏

چه باشد مشربم یعقوبى اى دوست‏

 

که نیش و نوش آن هر دو چه نیکوست‏

مر آن مشرب مرا آورده در راه‏

 

که اشکوا بثّى و حزنى الى الله‏

ز مردم تا گران جانى بدیدم‏

 

به القاءات سبّوحى رسیدم‏

هر آن زخمى که دیدم از زمانه‏

 

براى فیض حق بودى بهانه‏

ز ادبار و ز اقبال خلایق‏

 

ندیدم جز محبّتهاى خالق‏

هر آن چیزى تو را کز آن گزند است‏

 

براى اهل دل آن دلپسند است‏

بدان راهست بر ما حقّ بسیار

 

چو حقّ مردم پاکیزه کردار

بسى در جزر و مدّ روزگارم‏

 

بدان را دیده‏ام آموزگارم‏

مرا استاد کامل کرد آگاه‏

 

که التّوحید أن تنسى سوى الله‏

هزار و یک کلمه، کلمه  _ حضرت علامه حسن زاده آملی۲۲۷

همچنین ببینید

یا علی(ع) _ علامه حسن زاده آملی

  قلم از نعمت سخندانى‏   آمده بر سر سخنرانى‏ زآب کوثر بشست صورت لوح‏ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *