دوشنبه , ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
خانه / حضرت علامه حسن زاده آملی / یاد نامه همسر علامه حسن زاده آملی +عکس

یاد نامه همسر علامه حسن زاده آملی +عکس

غروب روز جمعه چهارم مرداد ماه ۱۳۸۲
نزدیک اذان مغرب است، حضرت علامه برای اقامه نماز آرام آرام به طرف حسینیه ایرا می روند. بین دو نماز مغرب و عشاء خبر می آورند که اوضاع مزاجی حاجیه خانم مساعد نیست امّا حضرت علامه به مناجات و نجوا با معبودشان پرداخته و گویا از مصیبت پیش رو به درگاه ارباب بی نیاز پناه می برند.
ثانیه ها طیّ می شود و هرچه زمان می گذرد حضرت علامه به آغاز فراغ انیس و همدم پنجاه ساله شان نزدیک می شوند. کسی که سالها با همه سختی ها و مرارت ها با ایشان در زیر یک سقف زندگی گذرانده… سیده ای که مایه آرامش حضرت علامه بود تا معظّمٌ له با خاطری آسوده به کتابت و تألیف آثار گرانسنگشان بپردازند. حاجیه ناجیه ای که از زمان اقامت در تهران تاکنون همۀ سختی ها را به جان خریده تا این نادرۀ دوران با آرامش خاطر به درس و بحث و تدریس و تألیف آثار کم نظیرشان مشغول باشند و تا حدّ امکان خاطر مبارکشان به غیر علم اندوزی و علم آموزی معطوف نگردد.

 

شاید آرام کردن فرزندان قد و نیم قد در طبقه بالای منزل مسکونی به خاطر تدریس حضرت علامه در طبقه پایین منزل مسکونی آمل از بارزترین خاطرات و در عین حال مشقت هایی باشد که می توان از برخی از اعضای خانواده شنید.
در همان زمان این سیّده جلیل القدر (رحمه الله علیها) در معیت حضرت علامه رهسپار دیاری شد که بزرگراهش “معرفت نفس” بود و با نشانی به نام “معرفت وقت والقبله” به بوستانی ختم شد که گلهایی چون “گنجینه گوهر روان”، “هزار و یک نکته”، “هزار و یک کلمه”، “مُمدّالهمم فی شرح فصوص الحکم”، “گشتی در حرکت” و … آن را آذین بسته اند. چشمه هایی چون “عیون مسائل النفس” در آن ساری و جاری است و نوای الهی الهی ِ “الهی نامه” از لسان رهیافتگان وصال شنیده می شود.
شباهنگام نغمه ملکوتی “شد گاه وصل دیدار، قُم ایّها المزمّل” به گوش جان می رسد و پس از گذشت پاسی از شب، نوای “این نیمه شب است و ما و دلبر…” تنها زمزمه ای است که می توان از این گلستان شنید. شاید سفری دورتر در راه باشد که “راه دور است و کُتلها به مقابل چه کنم” زنگ آغاز این سفر است و خلاصه این که این بهشت معنا برای محبّان و دوستداران و دلدادگان خود شناسی و خداشناسی گسترده نشد مگر با خون دل خوردن ها و رنج و سختی کشیدن های این حاجیه ناجیه، مرحومه منصوره خانم حسنی رضوان الله علیها.
 شاید مرحوم آیت الحق و الیقین سیّد علی آقای قاضی طباطبایی (رحمه الله علیه) نیک می دانست که این عزیز هنوز راهی سخت در پیش دارد و کُتل ها در مقابل و به همین علّت با کوچکترین تشری که حضرت علامه به خانواده می زند، آن آیت حق قدردانی از این سیّده و فرزندان را به حضرت علامه یادآوری کرده و با پیغامی به مرحوم آیت الله محمّد حسن الهی طباطبایی (رحمه الله علیه) این خواسته (و در حقیقت دستورالعمل) را به ایشان منتقل می کند، آری، هم قابلیت و هم فاعلیت تامّ تام.
قطعاً این اتفاقات باعث شده بود تا حضرت علامه در روز وفات ایشان، پس از نهادن بدن جسمانی آن سیّده والامقام در قبر رو به آسمان نموده و بار دیگر رضایتش را از آن ذُرّیه پاک حسنی به درگاه ربّ الارباب عرضه بدارد. آری، زجر و سختی آغاز آن سفر طولانی و اقامت در تهران و مرارت های یافتن مسکن اجاره ای در آن شهر فقط قسمت کوچکی از آن کوه مشکلات پنج دهه شان بود که باز هم معظّمٌ له در این درخواست، حاجیه خانم و طفل رضیعش را شفیع قرار داده و پروردگار ربّ العالمین را با وساطت این سیّده می خواند و عرضه می دارد:

گر حسن زاده ات گنهکار است         کاینچنین رنج را سزاوار است
رحم بر طفل شیرخوارش کن           یا به مامان دل فگارش کن

در مطالعه زندگینامه تک ستاره پرفروغ سپهر فلسفه و عرفان، حضرت علامه طباطبایی(رحمه الله علیه) خوانده بودیم که آن وجود معظّم در پاسخ به پیام تسلیت یکی از شاگردان به خاطر درگذشت همسر وفادارشان چنین مرقوم فرموده بودند: «با رفتن او(همسر معظّمٌ له) برای همیشه خطّ بطلانی بر زندگانی خوش و آرامی که داشتیم کشیده شد» و از قول صبیّۀ حضرت علامه(خانم نجمه السادات طباطبایی) نیز دیده بودیم که از قول معظّمٌ له نقل می کردند: «این زن بود که مرا به اینجا رسانید، او شریک من در کارهای علمی بوده و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است».

امّا از آنجا که به فرموده خواجه عبدالله انصاری(رحمه الله علیه) «الهی! دود از آتش چنان نشان ندهد و خاک از باد که ظاهر از باطن و شاگرد از استاد» گویا این شاگرد خلف و ممتاز آن استاد نیز به تأسّی از استادش اینچنین در اوّلین و آخرین مراسم ختم آن مرحومه بذرافشانی می کنند و می گویند:

«ایشان اخیراً دچار چند تا عمل(جراحی) شده بودند… یه وقتی از قم به تهران آمدم رفتم به عیادتشون، در بستر بیماری بودند، به خاطر عمل در بستر بیماری بودند، بنده یه حقیقتی رو به صورت مطایبه به ایشان ارائه دادم. به ایشان گفتم: من خیال می کردم که این آثاری را که نوشتم و کتاب هایی را که دارم و (قبلاً) نوشته شده، بعضی ها نیز در دست طبع است و…. خیال کردم که من مؤلّف و مصنّف این آثارم! (حال آنکه) این بیماری شما مرا تنبیه کرده، به من توجّه داده، دیدم مصنّف این کتاب ها و این رساله های من شما هستید، نه من! چرا؟ چون شما از روزی که بستری شدید تا الآن من در قم، نرسیدم حتی یک سطر بنویسم، نمیشه… نمیشه،  با این که حاضر بود و آماده بود و ….»

آن سیّده والامقام که بیش از پنجاه سال به باغبان و مربّی نفوس مستعدّه خدمت نموده، در آخرین لحظات بعد از تلقین، اُجرتش را از این ولیّ خدا می گیرد و بشارتی را از آن لسان عرشی و الهی می شنود، آنچنان که خود معظّمٌ له می فرمایند:

«بنده امروز داشتم (ایشون را) تلقین می کردم خدا را گواه می گیرم، قسم به نظام هستی از صمیم دل یک جمله به ایشون عرض کردم (با صدای) بلند… شاید عزیزان بودند و (دیدند) …. به جان صدّیقه طاهره از صمیم قلب حرف زدم، به ایشون خطاب کردم… داشتم تلقین می کردم گفتم: من از تو راضی ام، خدا از تو راضی باشه».

شاید تقارن با ایّام شهادت حضرت بی بی صدّیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حضرت علامه را بر آن داشت تا به تأسی از مولای مظلوم خویش حضرت وصیّ، امام علی علیه السّلام در تدفین حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در منزل، ایشان نیز این سیّده حاجیه ناجیه را در حیاط منزلش دفن نموده تا این سرای بهشتی از شمع وجود وی کماکان استضائه کند. به همین خاطر آن سیّده جلیل القدر در بیت الرّحمه و جنب درب ورودی منزل حضرت علامه مأوا گرفت…

همسر علامه حسن زاده آملی

روحش شاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *