چهارشنبه , ۱ شهریور ۱۳۹۶
خانه / حضرت استاد صمدی آملی / زندگینامه / نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی _ قسمت دوم

نیم نگاهی بر زندگی نامه استاد صمدی آملی _ قسمت دوم

 www.samtekhoda.ir 

{xtypo_button2}دریافت زندگی نامه حضرت آیت الله صمدی آملی{/xtypo_button2}

نوجوان انقلابی

ایشان پس از پشت سر گذاشتن ایام کودکی در ابتدای سنین جوانی شاهد تحولی عظیم در عرصه سیاسی کشور بودند. ایشان ایام  جوانی خویش را در کوران انقلاب سپری نمودند. ایشان در آن ایام نوجوانی انقلابی بودند که دائما در زمینه پخش اعلامیه و تظاهرات و … حضوری فعال داشتند . خاطرات شیرین آن ایام در گوشه و کنار بیانات استاد به چشم میخورد که خود گواه روحیات انقلابی این جوان طلبه میباشد.

استاد طلبه ای جوان و شجاع بودند که مجنون وار به امام خمینی عشق میورزیدند. ایشان در آن ایام با شور جوانی خویش به پخش اعلامیه های امام مبادرت می ورزیدند و این امر را وظیفه ای شرعی برای خویش تلقی مینمودند. شرکت در تظاهرات  با آن شور و شعور ایام جوانی بسیار خاطرات شیرینی را برای ایشان به جا گذاشته است. ایشان در جلسات معرفت نفس میفرمایند: (جوانی کم سن و سال بودم. در تظاهرات شرکت میکردم و گاهی که تظاهرات به اوج خود می رسید برای حفظ جان با کیسه های شن و الوار و تیر آهن ها برای خود در سویی از خیابان سنگری میساختیم. ایشان میفرمودند که در آن ایام با آن شور و قوت جوانی تیر آهن های بزرگ را یک تنه جا به جا میکردیم و احساس خستگی چندانی به ما دست نمی داد.)

در راه عشق دم به دم عذر و بهانه چیست؟!

 

آری این قدرت عشق است که این جوانان پاک نهاد را بر علیه طاغوت به قیام وا داشته است و اکنون نیز این جوانان همان جوانان سابق اند.

حضور استاد در جبهه ها

پس از آنکه این انسان فرزانه گردنه انقلاب و مشکلاتش را با سربلندی و سر افرازی پشت سر گذاشتند ، جنگی ناجوانمردانه در گرفت که این انقلاب نوپای را در معرض خطر قرار میداد.

ایشان  بی درنگ خود را به جبهه ها رساندند و تمام مدت جنگ در جبهه های حق علیه باطل حضوری پر رنگ و فعال داشتند.

ایشان در مقدمه کتاب (مثنوی نجوا با شهیدان) میفرمایند:  (( … این کمترین بی مقدار نه شاعر است و نه در ایام دفاع مقدس لیاقت رزم داشت ، بلکه به لطف شهید بالذات الهی ، توفیق در نظارت بزم رزم آوران خونین بال را از سال پنجاه و نه تا تیر ماه سال ۶۷ بر عهده داشته است ))

از گوشه و کنار بیاینات ایشان و همرزمانشان بر می آید که ایشان علاوه بر تبلیغ و رزم کارهای مهمی را درپرونده حضورشان در جبهه دارند که متاسفانه به علت کتوم بودن بیش از اندازه ایشان مایل نیستند بر زبان و قلم جاری شود. برای مثال استاد در جلسات محرمانه ای که برای عملیات کربلای ۵ توسط فرماندهان ارشد لشکر ۲۵ کربلا برگزار میشد حاضر بودند که گوشه ای از گفت و گوهایی که ان جا رد و بدل میشد را میتوانید در صفحه ۲۵ کتاب رصد دلتنگی ها مطالعه بفرمایید.

استاد علاوه بر این ، چند روز قبل از عملیات کربلای ۵ به همراه فرماندهان برای شناسایی منطقه عملیاتی عازم شدند. از این دست اشارات نسبت به رزم آوریهای استاد در کلامشان بسیار محدود دیده میشود که نشان از کف نفس ایشان دارد.

طلبه رزم آور ما جوانی روحانی بود که با لباس خاکی بسیجی به همراه عمامه در جبهه ها حضوری پر رنگ داشت .ایشان اکنون نیز با خاطرات آن ایام وبا یاد همرزمان خویش زندگی می کنند و در انتظار پیوستن به آن سبک بالان عاشق روزگار میگذرانند و این شوق و اشتیاق خویش را برای شهادت در راه خدا بارها و بارها بر زبان جاری کرده اند.

خاطراتی از جبهه ها

خاطرات استاد صمدی آملی از جبهه های جنگ بی شمار است که در قالب چندین جلد کتاب خاطره و شعر به چاپ رسیده است و بسیاری از آن ها را نیز در یادواره های شهدای عزیز به زبان جاری نموده اند.

یکی از خاطراتی که حقیر از زبانشان شنیده ام این است که ایشان در یادواره شهدایی در قائم شهر فرمودند :(( پیروزی در کربلای چهار از نظر نظامی برای ما بسیار مهم بود. قبل از عملیات کربلای چهار خوابی دیدم. در آن رویای صادقه دیدم که عملیات شکست میخورد و تمام دوستانم را که قرار بود شهید شوند در آن خواب دیدم. پس از بیداری ان را با فرماندهان مطرح نمودم اما موفق نشدم به استناد یک خواب جلوی عملیات را بگیرم و این امری نا شدنی بود.در فاصله بعد از خواب تا شروع عملیات دوستانم را میدیدم که با من هستند و چند روز دیگر شهید خواهند شد و من از پر کشیدنشان مطلعم اما نمی توانم زبان باز کنم و به آن ها ماجرا را بگویم….استاد میفرمودند آن ایام مرا پیر کرد و بسیار بر من سخت تمام شد و …))

خاطرات بسیار زیبایی از استاد صمدی و جهاد هایشان وجود دارد که گوشه ای از آن ها را با هم به مطالعه مینشینیم.

 استاد در قسمتی از خاطراتشان مینویسند: یک شب بچه های تخریب چی در منطقۀ زبیدات ، هنگام خنثی کردن مین ها با مین هایی مواجه شدندکه ضامن هایشان کشیده نشده بود و آماده انفجار نبودند. در زیر یکی از مین ها برگه ای را پیدا کردند که به بنده هم نشان دادند. در آن برگه یکی از عراقی ها به فارسی نوشته بود: « برادران عزیز ایرانی ! ما جزو شیعیان عراق هستیم و ما را به زور سرنیزه و تهدید ، به جنگ در مقابل شما آورده اند . این تنها کمکی بود که می توانستم به شما بکنم و این را بدانید که اگر حمله کنید ، ما آمادۀ پیوستن به شما هستیم( منبع : رصد دلتنگی ها)

ایشان در جای دیگری مینویسند: برخی از کسانی که در جبهه ها در مسیر سعادت قرار گرفتند و به فیض عظیم شهادت نائل شدند، کسانی بودند که قبل از پیروزی انقلاب در مسیر درستی نبودند و جزو جوان های لاابالی خیابان ها بودند. جوانی داشتیم که قبل از انقلاب هرچه از دستش بر می آمد ، انجام می داد. چنان انقلاب درونی در او ایجاد شد، که شهادت جزو اصلی ترین و بالاترین آرزوهایش شده بود. نهایتاً هم به آرزوی خودش رسید.

سابقه و پیشینه ی شهید شیرسوار، فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) لشکر ۲۵ کربلا را در دوران طاغوت مشاهده کنید. ببینید ایشان به عنوان یک جوان در کدام وادی قرار داشت. به جبهه آمد و تحوّل عجیبی در او پیدا شد.

ایشان خیلی بانشاط بود. این شهید عزیز با شهید بلباسی هر دو از یک شهر اعزام شده بودند؛ اما شهید بلباسی همیشه گریان بود و ایشان دائما خندان. یکی در قبض و دیگری در بسط . شهید بلباسی هی ناله می زد و می گفت: « فردای قیامت پیش حق متعال چه کنیم؟ » ایشان می گفتند: « خدا غیر از ما چه کسی را دارد؟»

شهید شیرسوار در فاصله ی هزار متری مقرّ گردان امام محمد باقر(ع)، در هفت تپه، چاله ای کنده بود و می رفت آنجا عبادت می کرد و می گفت: « این چاله، چاله ی عشق ماست». وقتی عراقی ها آمدند و مقرّ گردان امام محمد باقر(ع) را بمباران کردند، ایشان داخل چاله مشغول عبادت بود. یکی از بمب های خوشه ای تا چاله ی عشق شهید شیرسوار رفته بود و آنجا افتاده بود. نهایتاً شیرسوار دشت عباس و والفجر ۸ و والفجر ۶ و کربلای ۱ و بدر در محل عبادتش، در فاصله ی هزار متری از مقرّ گردان به شهادت رسید.(منبع: رصد دلتنگی ها ج ۲ )

در جای دیگری استاد میفرمایند: در شب عملیات والفجر ۸ ، سید بزرگواری بود که به جای اسلحه ، یک چوب دستی برداشت ! علت را پرسیدم ، گفت: ( با خودم عهد کرده ام بروم و از عراقی ها اسلحه بگیرم ! )اتفاقا همین طور هم شد. به یکی از سنگرهای عراقی رفته بود و از دست یکی از آن ها اسلحه گرفته بود.! (منبع: رصد دلتنگی ها)

برای مطالعه خاطرات بیشتر به کتاب رصد دلتنگی ها مراجعه بفرمایید.

جلسات استاد صمدی در جبهه ها

ایشان با برگزاری جلسات متعدد درسی به احیای علمی رزمندگان مبادرت می ورزیدند و آن ها را در کنار جبهه جهاد اصغر متوجه جهاد اکبرمی نمودند.جلسات دعای کمیل و زیارت عاشورا و دعای ندبه ایشان با سوز و گداز عجیبی همراه بود که فضای جبهه ها را ملکوتی مینمود.

استاد میفرمودند افراد طالب کمال و مشتاق علمی در جبهه ها بودند که با جدیت مباحث را دنبال مینمودند و سوالات شرعی خویش را میپرسیدند و حتی آنچنان متعبد به شرع بودند که در اوج زمستان در سرمای شدید برای غسل واجب خود را به آب یخ زده می انداختند.ایشان جلسات متعددی را در جبهه ها برگزار مینمودند تا به رسالت طلبگی خویش جامع عمل بپوشانند. برای مثال ایشان در کتاب رصد دلتنگی ها میفرمایند (( در صیلاویه روزی ۳-۴ کلاس برای رزمنده ها داشتیم و حیف که ضبط نشد. اگر چه همه آن ها در نظام تکوین می ماند))

استاد در جلسات متعددی که در جبهه ها برگزار مینمودند  علاوه بر مسائل شرعی و احکام به  مسائل اعتقادی رزمندگان عنایت ویِژه ای داشتند و با صبر و حوصله به شبهات و سوالات رزمندان پاسخ میدادند و برای آن ها از اسرار دین و حقایق ناب اسلام محمدی میگفتند.

جالب است بدانیم که حضرت استاد مباحثی مانند کتاب عظبم الشان لقا الله میرزا جواد آقا ملکی تبرزیزی را برای آن جوانان سالک و عاشق تدریس مینمودند. به راستی پشت سر آن همه مجاهدت و جانفشانیهای جوانان برومند ما در جبهه ها معرفت و دانش بود که العلم امام العمل.

استاد صمدی آملی بلبلی خوش آواز هستند که به فرموده حضرت علامه حسن زاده آملی دارای نوای داودی می باشند. ایشان با صدای دلنشین خود هر هفته جلسات دعای کمیل و ندبه و زیرات عاشورا و دعای توسل را برای رزمندگان برگزار مینمودند که اکنون نیز  جلسات دعای ایشان گاها با بیان خاطراتی از آن ایام روحانی همراه میشود.

مباحثه در جبهه ها

مباحثه در بین طلاب امری است بسیار مرسوم و متداول که همیشه مورد تاکید حضرت استاد صمدی آملی بوده است.ایشان از مباحثه های طلبگی خویش خاطرات شیرینی را بیان میدارند.

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

برای مثال ایشان میفرمایند : ((در حین آموزش نظامی مشغول خواندن  ( مغنی اللبیب ) بودیم و با شهید حمید زاده امیر کلائی در حال مباحثه بودیم که خبرسقوط خرمشهر به ما رسید))

توصیه استاد بر این است که دانشجویان و طلبه ها مباحث را خوب نزد استادی بخوانند و سپس با یکدیگر آن ها را به مباحثه بنشینند تا مطالب خوب برایشان جا بیفتد و زوایای پنهان بحث مکشوف شود.

آری به وقت رزم میباید رزم آور بود و به وقت درس می باید دانش ور .

 و به وقت عبادت میباید عابد و در عین حال رویگردان از دنیا و زاهد .

می باید در عین تعبد به ظواهر شرع در پی فهم  بواطن نیز بود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *