دوشنبه , ۳۰ مرداد ۱۳۹۶
خانه / مطالب مفید / مقالات و نوشته ها / ذکر چند مطلب تاریخی صحنه کربلا

ذکر چند مطلب تاریخی صحنه کربلا

بخش اول : سرباز کوچک عاشورا حضرت علی اصغر (ع) 

عبدالله بن حسین معرف به علی اصغر (به عربی: عبدالله بن حسین علی الأصغر) نام کوچک‌ترین فرزند حسین بن علی (امام سوم شیعیان) است که مادرش رباب بنت امرئ القیس می‌باشد علی اصغر که در ۱۰ رجب سال ۶۰ هجری در مدینه متولد شده و در ۱۰ محرم سال ۶۱ هجری در شش ماهگی در کربلا کشته شد. علی اصغر یکی از چند نفری است که در بین شیعیان به باب الحوایج معروف می‌باشند.

 در جزئیات کشته شدن وی اختلاف‌های است ولی در کل علما نحوه آن را اینگونه بیان می‌کنند

در روز عاشورا در کربلا علی اصغر شیرخوار بود و از تشنگی بی تاب شده بود حسین بن علی او را به میدان جنگ می‌برد و او را بر دو دستان خود قرار می‌دهد و می‌گوید: « از یاران و فرزندانم، کسی جز این کودک نمانده‌است. نمی‌بینید که چگونه از تشنگی بی تاب است؟ اگر مرا رحم نمی‌کنید حداقل به این کودک رحم کنید. »

در این حال در بین سپاهیان عمر سعد تشکیک ایجاد شد که ما برای جنگیدن با کودکان نیامده‌ایم در این حال عمر سعد به حرمله (حرمله بن کاهل اسدی) دستور داد که با تیر سه شعبه کودک را بکشد و در این حین که حسین بن علی در حال گفتگو بود تیری از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم علی اصغر را درید.حسین بن علی خون گلوی او را گرفت و به آسمان پاشید.

در زیارت ناحیه مقدسه تنها عبارت «أَلسَّلامُ عَلَی الرَّضیـعِ الصَّغیرِ» به معنی « سلام بر آن شیر خوارِ کوچـک» آمده؛ ولی در کتاب المزار محمد بن مشهدی و کتاب اقبال سید بن طاووس در زیارت منسوب به ناحیه مقدسه به سال ۲۵۲ ه.ق. چنین آمده‌است:

« السلام على عبد الله بن الحسین الطفل الرضیع، المرمی الصریع، المتشحط دما، المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر أبیه، لعن الله رامیه حرمله بن کاهل الاسدی وذویه » به معنی « سلام بر عبد الله پسر حسین، کودک شیر خوار تیر خورده‌ی به زمین افتاده‌ی به خون غلتیده که خونش به آسمان بالا رفت و در آغوش پدرش به وسیله‌ی تیر ذبح شد. خداوند تیرانداز و پژمرده کننده‌اش «حرمله بن کاهل اسدی» را لعنت کند. » – معالی السبطین، ج ۱، ص ۴۲۳.

در لحظاتی که تمام اصحاب و یاران امام حسین علیه‌السلام به درجه رفیعه شهادت رسیده بودند از یک طرف تحمل این همه داغ و مصیبت، نظاره کردن ابدان قطعه قطعه و تیرخورده‌ی شهداء، در صدای العطش اطفال، گریه و زاری اهل حرم، تشنگی بر آن حضرت غلبه کرده، در این لحظات حساس، صدای استغاثه‌ی عزیز زهرا سلام الله علیها بلند شد، آیا کسی هست به فریاد ما برسد و ما را کمک کند… (۱) کسی استغاثه امام علیه‌السلام را پاسخ نداد. امام به سوی خیمه آمد و به خواهرش حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: «کودک صغیر من را بیاورید تا با او وداع کنم که حرمله لعنه‌الله با پرتاب تیر سه شعبه قلب امام علیه‌السلام را به درد می‌آورد و علی اصغر علیه‌السلام را شهید می‌کند».

با توجه به این موقعیت چرا امام علیه‌السلام خون علی اصغر را به آسمان پرتاب می‌کند؟

حتماً در این کار حکمتی وجود دارد. شاید سرش این باشد که مراتب عبودیت و فناء حسینی را اهل آسمان ببینند و همت عالیه او معلوم شود که در راه حق طفل شیرخوار خود را فدای دین جدش رسول خدا نمود.

و یا سرش این است که خواست قطره‌ای از آن خون به زمین نریزد که مبادا زمین منخف (متلاشی) شود.

و یا سرش این است که آسمان را مشرف نمود و او را گنجینه خون این طفل شیرخوار قرار داد. (۲)
ولی صاحب کتاب وقایع الایام می‌گوید: بعضی گمان کردند که علت بازنگشتن خون علی اصغر علیه‌السلام به جهت این است که عذاب نازل نشود ولی چنین نیست چون افضل از خون گلوی علی اصغر خون گلوی حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام است پس به اقتضای حکمت کامله رب العالمین و از برکت وجود بقیه الله فی الارضین حضرت سید سجاد علیه‌السلام عذاب نازل نشد. خلاصه کلام اینکه امام علیه‌السلام بدین وسیله خون را به آسمان فرستاد که ملائکه اسمان آن را هدیه به بهشت ببرند. (۳)

و یا سِرش این است – و روایاتی وارد است – که چون ملائک آسمان‌ها در روز قیامت این منظره وحشت انگیز شهداء را ببینند، اشک بریزند و لعنت بر کشندگان آن‌ها بفرستند. (۴)
چرا خون حضرت علی اصغر علیه‌السلام به زمین برنگشت؟

مورخین اسلامی از قبیل: ابن شهر آشوب در مناقب، ابن نما حلی در مثیرالاحزان، سید در لهوف، ابن کثیر در البدایه و النهایه، قرمانی در اخبار الدول، میرزا محمد تقی سپهر در ناسخ التواریخ، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین، عبدالرزاق موسوی مقرم در مقتل الحسین علیه‌السلام و علامه سید حسن امین در اعیان الشیعه و … قضیه فرستادن خون گلوی علی اصغر علیه‌السلام به آسمان را نقل نموده‌اند.
اما اینکه چرا این خون مقدس علی اصغر علیه‌السلام به زمین برنگشت برای شیفتگان آن حضرت جای سئوال است؟ برای پاسخ به این سئوال شاید بتوان گفت برنگشتن آن خون مقدس بدین دلیل بوده که در حکمت حقه حقیقیه، مقرر و مذکور است که اجسام لطیفه مایل به محیط می‌باشد چنان که اجسام کثیفه میل به مرکز و سفل می‌نمایند پس آن خون لطیف به محیط میل نمود. (۵)
و یا سِرش این است که این خون نمی‌بایست به زمین برگردد چرا ملائکه آسمان می‌خواستند خون را در شیشه‌ای بهشتی تحفه و هدیه به سوی جنت ببرند چنانچه این مطلب در زیارت چهارم تحفه الزائر وارد شده است. (۶)
و یا سِرش این است که اگر خون علی اصغر علیه‌السلام به زمین می‌ریخت عذاب نازل می‌شد چنانچه بعضی مورخین نقل نموده‌اند.

پی نوشت:
(۱)- لهوف/ ص ۴۹٫
(۲)- منتخب التواریخ/ص ۲۷۰٫
(۳)- وقایع الایام/ ص ۵۱۴٫
(۴)- غنچه خونین/ ص ۸۶-۸۷ به نقل از زندگانی قمر بنی هاشم حضرت علی اکبر و علی اصغر شهید، عمادزاده/ ص ۳۸۶؛
(۵)- اکلیل المصائب/ ص ۶۶٫
(۶)- وقایع الایام/ ص ۵۱۵٫

بخش دوم : ماه بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس (ع)
حضرت عباس (ع) دارای زیبایی ویژه ای بود و چهره دلربایش، هر بیننده ای را به تحسین وامی داشت. او چون ماه تمام، در میان هاشمیان می درخشید. جدّ او، عبد مناف را «ماه مکه» و عبداللّه، پدر پیامبر اکرم (ص)را «ماه حرم» می خواندند. حضرت عباس (ع) نیز «ماه بنی هاشم» لقب گرفت تا لقب گویایی برای چهره رعنا و دلکش او باشد
هم چنین ورزیدگی اندام و تناسب اعضای او، بیانگر توان جسمی بالای او بود که از پدر به ارث برده بود. دلیل دیگر قدرت جسمی او، افزون بر فرآیند ارثی، این بود که حضرت عباس (ع) از کودکی با ورزش و چالاکی انس داشت ولی آنچه قمر منیر بنی هاشم را متمایز میکند ویژگی های جسمی او نیست بلکه ویژگی های اخلاقی او است:

 دانش و بینش
حضرت عباس (ع) در عرصه دانایی و معرفت، شخصیت برجسته ای است. او وجودی سرشار از درک پاک و عمیقی است که از منشأ علم الهی حضرت علی (ع) سرچشمه گرفته و جریان یافته است. در باره دانش او گفته شده است: «وَ قَدْ کانَ مِن فُقَهاءِ أَوْلادِ الائمّه؛ عباس (ع)، از جمله فرزندان دانشمند امامان علیهم السلام است».

در روایتی، یکی از پیشوایان معصوم، علیهم السلام، شخصیت علمی و جایگاه معرفتی او را این گونه ترسیم می فرماید: «اِنَّ العَبَّاسَ بنِ عَلِیّ (ع) زُقَّ العِلمَ زَقّاً؛ به درستی که عباس بن علی (ع)، دانش را از سرچشمه نوشیده است، نوشیدنی!» در این سخن ارزشمند، همانند سازی لطیفی در واژه زُقَّ نهفته است. عرب، این فعل را درباره کبوتر به کار می برد؛ آن هنگام که غذا را برچیده و نرم می سازد تا به جوجه اش بخوراند. این همانند سازی در حدیث، گویای دانش اندوزی ایشان از آموزگار توانای دانش ها، و چشمه سار حقیقت و معرفت، امام علی (ع) است و این گونه بیان می دارد که حضرت عباس (ع) توشه دانش خود را از والاگهرترین گنجینه دانش، امام علی (ع) برچیده است.

این گونه است که امام صادق (ع) فرمود: «کانَ عَمُّنا العَبَّاسُ (ع) نافِذَ البَصیرَه؛ عموی ما عباس (ع) بینشی ژرف داشته است».

ادب و فروتنی
یکی از ارزش های والای انسانی و اسلامی، رعایت ادب و فروتنی نسبت به افرادی است که در مقایسه با انسان، دارای برتری باشند.

امیر المؤمنین (ع) به این ارزش والا، بسیار سفارش می کرد و میفرمود: «لا مِیراثَ کَالأَدَبِ؛ هیچ میراثی گرانبهاتر از ادب نیست.» آن بزرگوار، همواره پاسداری از این میراث گرانبها و ارزشمند را به فرزندان خویش وصیت می کرد: «فرزندم! هیچ گاه در برخوردهایت، کسی را تحقیر مکن؛ زیرا او یا بزرگ تر از تو است که جای پدرت به شمار می رود، یا همانند توست که جای برادرت است، یا کوچک تر از توست که جای فرزندت خواهد بود».

حضرت عباس (ع) که پرورش یافته این مکتب درخشان است، سفارش های پدر بزرگوار خود را به بهترین صورت عملی کرد و تا آن جا پیش رفت که نام او در دیباچه دفتر ادب و فروتنی نقش شد. هم اکنون نام گرامی او در بین عامه مردم یادآور این ارزش گران قدر اسلامی است. در تاریخ، نمونه های گویایی از این ویژگی ایشان به چشم می خورد. وی هرگز بدون اجازه در محضر امام حسین (ع) نمی نشست و پس از اجازه گرفتن نیز بسیار فروتنانه – به صورت دو زانو – در گوشه ای می نشست.

آن بزرگوار در طول عمر خود هرگز برادرانش را به اسم یا کنیه، یا با خطاب «برادرم!» صدا نمی زد، بلکه با تعبیرهایی مؤدبانه مانند «فرزند پیامبر خداصلی الله علیه وآله!»، «مولای من!» و «سرور من!»، جایگاه بلند ایشان را پاس می داشت و مانند دیگر دوستداران، بدون در نظر گرفتن برادری خویش، آنان را مورد خطاب قرار می داد.
ایمان و بصیرت
امام صادق (ع) در آغاز زیارت نامه حضرت عباس (ع)، او را با صفت ایمان و خداباوری خوانده و در پایان، بر ایمان محض و بصیرت والای ایشان گواهی داده است و می فرماید:

«اَشْهَدُ اَنَّکَ لَمْ تَهِنْ و لَمْ تَنْکُلْ و اَنَّکَ مَضَیْتَ علی بصیره مِنْ اَمرِک؛ گواهی می دهم که تو لحظه ای از خود سستی نشان ندادی و برنگشتی، بلکه مَشی تو بر ایمان و بصیرت در دین رقم خورده بود».

پی نوشت:
جلاء العیون، محمد باقر المجلسی، قم، انتشارات سرور، چاپ اول، ۱۳۷۳ ه . ش، ص ۶۷۸ ؛ مقاتل الطالبیین، ص ۵۶ ؛ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۳۹ ؛ اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰ ؛ ناسخ التواریخ، ج ۲، ص ۳۴۱ ؛ تنقیح المقال، ج ۱، ص ۱۲۸ ؛ وسیله الدارین، ص ۲۶۵

نگرشی تحلیلی به زندگانی امام حسین (ع)، عباس محمود عقّاد، برگردان مسعود انصاری، تهران، نشر پردیس، ۱۳۸۰ ه . ش، ص ۵۷ .

ابو القربه، مجید زجاجی کاشانی، تهران، انتشارات سبحان، چاپ دوم، ۱۳۷۹ ه . ش، ص ۳۴٫

معالی السبطین، ج ۱، ص ۴۴۳ ؛ وسیله الدارین، ص ۲۷۰٫

کبریت الأحمر، ص ۳۸۷٫

معالی السبطین، ج ۱، ص ۴۳۷٫

تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۲۸٫

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ ه . ق، ج ۱۹، ص ۳۹۳ ؛ بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۳۷ ؛ مقتل الحسین)ع( بحر العلوم، ص ۳۱۲٫

بحار الأنوار، ج ۴۵، ص ۱۳۸٫

مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ دوم، ۱۴۰۸ ه . ق، ۱۹۸۸ م، ج ۱۵، ص ۲۱۵ ؛ مقتل الحسین)ع( للخوارزمی، ج ۱، ص ۱۲۲ ؛ مقتل الحسین)ع( بحر العلوم، ص ۳۱۲ ؛ کبریت الأحمر، ص ۴۰۶ ؛ ریاحین الشریعه، ص ۳، ج ۵۴

اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۴۳۰٫

نهج البلاغه، حکمت ۵۱ .

کنز العُمال فی سنن الاقوال و الافعال، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی، بیروت، مؤسسه الرساله، بی تا، ج ۱۶، ص ۲۱۷٫

بخش سوم : شبه پیمبر حضرت علی اکبر (ع)

مرحوم مقرّم می نویسد: علی اکبر در روز یازدهم شعبان(۱) سال ۳۳هجری- دو سال قبل از کشته شدن عثمان(۲) به دنیا آمد. و این موافق است با قول ابن ادریس(ره) در   سرائر   که فرموده: حضرت علی اکبر در خلافت عثمان چشم به دنیا گشود.

چون اصحاب با وفای آن سرور به درجۀ‌ شهادت رسیدند، و نوبت به خاندان آن بزرگوار رسید، علی اکبر اوّل آنها بود که به میدان شتافت.
مرحوم سید بن طاووس و ابن نما نقل می کنند؛ چون با آن حضرت بجز خاندانش کسی نماند، علی بن الحسین (ع) که از زیبا صورتان و نیکو سیرتان روزگار بود بیرون آمد و از پدر اجازه خواست، حضرت به او اجازه داد. (۳)

… آن جوان باری دیگر به میدان باز گشت و کارزار عظیمی نمود و هشتاد نفر دیگر را کشت که تعداد کشتگانش به دویست تن رسید.
مردم کوفه از کشتن وی پرهیز می کردند ، تا اینکه چشم مُرّه مُنقذ عبدی ملعون (۴) به او افتاد و گفت : گناه عرب به گردن من باشد اگر باز اینگونه بر لشکر حمله کند (چون ۱۲ حمله نموده بود) و داغش را به دل پدرش نگذارم.
در این میان که به مردم حمله می کرد،‌آن ملعون سر راه بر او گرفت و نیزه به او زد و او را به خاک انداخت و لشکر دورش را گرفتند و با شمشیر او را پاره پاره کردند.
به روایت  بحارالانوار : مرهبن منقذ بر فرق جوان ضربتی را زد که تاب و توان از او برفت ، لشکر با شمشیر بر او می زد و او دست بگردن اسب خود کرد ،‌و اسب (که گویا تیر به چشمش خورده ، و یا خون آن حضرت چشمانش را گرفته بود ) را میان لشکر دشمن برد:
چون جان به گلویش رسید فریاد زد:(۵) پدر جان ،‌این جدم رسول خدا است که جامی پر به من نوشانید که دیگر تشنه نشوم ،‌و می گوید :‌بشتاب بشتاب که جامی هم برای تو آماده کرده ام ، تا در این ساعت بنوشی .
به روایت مرحوم سید بن طاووس :صدا زد، پدر جان ،خدا حافظ ، این جدم رسول خدا ست که به تو سلام میرساند و می گوید :هرچه زودتر نزد ما بپا . پس فریاد بر آور و مرغ روحش از قفس تن پرواز نمود. امام حسین (ع) آمد بر بالینش نشست، آن حضرت صورت خود را بر صورت علی گذاشت و فرمود: خدا بکشد آن گروهی که تو را کشتند ، چه جرأتی نسبت به خداوند و بر شکستن حرمت پیامبر (ع) دارند. بعد از تو خاک بر سر دنیا باد.
 در روضه الصفا  آمده که اما حسین (ع) بر جوانش با صدای بلند گریست و تا آن زمان کسی (از دشمن) صدای گریه او را نشنیده بود.(۶)
ابی مخنف می نویسد: سپس بر قوم ما رقین حمله کرد و ۱۸۰ نفر را کشت . از طرفی ملعونی کمین کرد و عمودی آهنین بر سرش زد که با سر به زمین آمد. حضرت نشست و صدا زد: پدرجان خداحافظ،این جدّم رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین (ع) و این جدّم فاطمه زهرا (ع) و خدیجه کبری هستند که می گویند: العجل، آنها مشتاق دیدار تو هستند.(۷)
مرحوم واعظی قزوینی از  مقتل  شیخ حر عاملی نقل می کند که حضرت هنوز چند قدم به کشتۀ‌ علی اکبر مانده بود، که خود را از مرکب به زیر انداخت، زانو به زانو خود را به جوانش رسانید. اول نگاهی به آن بدن قطعه قطعه کرد، دید سنگدلان جای سالمی در بدن آن جوان نگذاشته اند، و از ضربت تیر و شمشیر و نیزه وخنجر جسم جوانش را مشبّک کرده اند. بعد امام هفت مرتبه فریاد کشید  ای ستارۀ‌ من، چه زود عمرت بپایان رسید،ستارگان سحری اینگونه هستند . علی با پدر حرف بزن . ‌ آقا با دست مبارک، خون از دندانهای عزیزش پاک می کرد و شروع کرد دندانهای علی را بوسیدن چون سخن بگویم تو وِرد زبان منی، و چون سکوت کنم تو نقش دل منی، فرزندم، فرزندم، فرزندم، فرزندم، پس صورت بر صورت او گذاشت و فرمود: تو از همّ و غمّ دنیا راحت شدی و به سوی رحمت خدا و بهشت رفتی، ولی پدرت یکّه و تنها ماند، و چه زود است ملحق شدن من به تو  . (۸)

پی نوشت:

۱- انیس الشیعه از سید محمدعبدالحسین هندی کربلائی
۲- الحدایق الوردیه

۳-      لهوف / ۱۱۲، مثیر الاحزان / ۶۸
۴-      بحارالانوار: ۴۵/۶۵
۵-      تاریخ طبری: ۵/ ۴۴۶
۶-      بحار الانوار: ۴۵/۴۳، لهوف / ۱۱۳، خوارزمی: ۲/۳۰
۷-   مقتل ابی مخنف/۱۲۷، وقایع الایام خیابانی/۳۹۸
۸-   ریاض القدس: ۲/۲

بخش چهارم: حضرت قاسم بن الحسن (ع)
حضرت قاسم علیه السلام در روز عاشورا هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بودند ( ۱)و ابی مخنف در مقتل خود مینویسد:او چهارده سال داشت ( ۲)
مرحوم سیّد بن طاووس و ابن نما و شیخ مفید و علّامه مجلسی مینویسند:جوانی بیرون آمد که صورتش گویی پاره ی ماه بود (۳)
چون نوبت به قاسم علیه السلام رسید از برای جان باختن کمر بست و به جهت رخصت نزد عموی بزرگوار آمد. قاسم علیه السلام – چنانچه تصریح نموده اند – هنوز طفل بود و به حدّ بلوغ نرسیده بود و بسیار خوش رو و صبیح منظر بود، حتّی آن که وارد شده: رویش مانند مهتاب میدرخشید ( ۷) « کانَ وَجْهه کَفِلْقَ.ِ الْقَمَر »

پی نوشت:

۱) بحارالانوار ۴۵/۳۴ – مقتل خوارزمی۲/۲۷
۲) مقتل ابی مخنف  ۱۲۵ – منتخب التّواریخ  ۲۶۶
۳) لهوف ص ۱۱۵ – مثیرالاحزان ص ۶۹ – ارشاد ۲/۱۱۱ – بحارالانوار ۴۵/۳۵
۷) الارشاد ۲/۱۱۱ – اللهوف ص ۱۱۵ – مثیرالاحزان

بخش پنجم: حضرت رقیه خاتون (س)

در منتهی الآمال(۱) از کامل بهائی نقل کرده است: که در شام از بچه های کوچک شهادت پدرشان را مخفی می کردند و به آن ها می گفتند پدرتان به مسافرت رفته. بر همین وضع بود تا یزید آن ها را به خانه شخصی خود منتقل نمود. امام دختری چهارساله داشت. شبی از خواب بیدار شد. گفت: پدرم کو. اکنون او را در خواب دیدم. ناراحت و پریشان بود. زنان که نوای این کودک را شنیدند. همه صدا به گریه بلند کردند. سایر بچه ها نیز گریه می کردند. یزید از خواب بیدار شد. پرسید: چه خبر است؟ جریان را به او گفتند. دستور داد سر پدرش را برایش ببرند. سر را آوردند. در دامن آن کودک گذاردند. پرسید: چیست؟ گفتند: این سر پدر توست. چنان ناراحت شد که فریادی زد. از همان ناراحتی مریض گردید و پس از چند روز فوت شد.
این واقعه بنابر قول وقایع الشهور و الایام آیت ا. . . بیرجندی در پنجم ماه صفر اتفاق افتاده است. در کتاب ریاض القدس می‌نویسد که روز پنجم صفر بنا به قولی حضرت رقیه خاتون از دنیا رفته و آن طفل کوچک که مرحوم آیت الله بیرجندی در کتاب وقایع فرموده. به احتمال قوی رقیه بوده است. (۲)
روایت فوق نام این دختر را بیان نکرده و از او فقط با تعبیر دخترک چهارساله یاد کرده است.
برای وجود چنین دختری دو شاهد می‌توان آورد:
شاهد اول: هنگامی که زینب(س) در کوفه با سر بریده امام حسین(ع) مواجه شد. اشعاری سرود که در ضمن آن آمده است:«ای برادرم! با فاطمه کوچک سخن بگو که نزدیک است قلبش تهی گردد». (۳) که نشان از وجود چنین دختر خردسالی که در فراق پدر بی‌تاب بوده دارد.
شاهد دوم: امام حسین(ع) در آخرین لحظات حیات خویش. هنگام مواجهه با شمر فرمود: الا یا زینب یا سکینه! یا ولدی! من ذایکون لکم بعدی؛ الا یا رقیه! یا ام‌کلثوم! انتم ودیعه ربی. الیوم قد قرب الوعد. (۴)
اگر چه این جا نیز تنها یک نقل تاریخی است.
ابن فندق (م ۵۶۵ق)نیز در لباب الانساب از رقیه به عنوان دختر امام حسین(ع) یاد کرده است.(۵)
آقای محمد باقر مدرس می گوید: درباره این دختر امام حسین از مرحوم آیت ا. . . نجفی کتباً و شفاهاً سؤالاتی نمودم. فرمود: اگر چه مدارک معتبر از وجود چنین دختری ساکت است. لکن با وجود این شهرت نمی شود انکار کرد. (۶)
اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است.[۷]

اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و… اختلاف است.

دو خطاب از امام حسین علیه السلام در کربلا در مصادر شیعی آمده است که یکی از دختران حرم خود را با نام رقیه صدا زده است.

۱)- “یا اختاه یا ام کلثوم، و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب، …”.[۸]

۲)- “ثم نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام”.[۹]

اکثر محدثان دو دختر به نامهای سکینه و فاطمه برای امام حسین (ع) ذکر کرده‌اند اما علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری، سه دختر به نامهای سکینه فاطمه و زینب (ع) را برای آن حضرت برشمرده‌اند.

در میان محدثان قدیم تنها علی بن عیسی اربلی ـ صاحب کتاب کشف الغمه (که این کتاب را در سال۶۸۷ ه ق تألیف کرده است) به نقل از کمال الدین گفته است که امام حسین (ع) شش پسر و چهار دختر داشت ولی او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهای زینب سکینه و فاطمه را نام می‌برد و از چهارمی ذکری به میان نمی‌آورد.

احتمال دارد که چهارمین دختر همین رقیه (ع) بوده است.

علامه حائری در کتاب معالی السبطین می‌نویسد: بعضی مانند محمد بن طلحه شافعی و دیگران از علمای اهل تسنن و شیعه می‌نویسند “امام حسین (ع) دارای ده فرزند، شش پسر، و چهار دختر بوده است.

سپس می‌نویسد: دختران او عبارتند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری و رقیه علیهن السلام.
آنگاه در ادامه می‌افزاید: رقیه پنج سال یا هفت سال داشت و در شام وفات کرد. مادرش “شاه زنان” دختر یزجرد بود.[۱۰]

پی نوشت:

۱٫ محدث قمى، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل‏،ناشر: دلیل‏، مکان نشر قم‏، سال چاپ: ۱۳۷۹ ش‏، نوبت چاپ اول‏، ج‏۲، ص ۱۰۰۲٫
۲٫ حضرت رقیه دختر امام حسین، شیخ علی فلسفی خراسانی، ص۵٫
۳٫ « …یا اخی فاطمه الصغیره کلمّها فقد کاد قلبها ان یذوبا »بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵؛ القندوزی، ینابیع الموده، ج ۲، ص ۴۲۱،انتشارات الشریف الرضی، چاپ اول ۱۳۷۱ ش.
۴٫ مـوسوعه کلمات الامـام الحسین، معهد تحقیقات بـاقرالعلوم، ص۵۱۱، دارالمعروف، قم، ۱۴۱۵ هـ. چاپ اول؛ ینابیع الموده، ج ۲، ص ۴۱۶٫
۵٫ ابن فندق، لباب الانساب، ج ۱، ص ۳۵۵، تحقیق سید مهدی رجایی، کتابخانه آیت الله نجفی.
۶٫ شخصیت حسین، محمد باقر مدرس بستان آبادی، ناشر دارالکتب الاسلامیه، ص۴۵۸٫
[۷] کامل بهائی، ج ۲، ص ۱۷۹
[۸] اللهوف، سید بن طاووس ص ۱۴۰ و ۱۴۱
[۹] مقتل ابن مخنف، ص ۱۳۱
[۱۰] سرگذشت جانسوز حضرت رقیه (س) ص ۹ به نقل از معالی السبطین، ج ۲، ص ۲۱۴

همچنین ببینید

فضیلت و اعمال شب قدر

فضیلت و اعمال شب قدر از پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز نقل است: از خداوند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *