سه شنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۶
خانه / حضرت استاد صمدی آملی / نامه‌ سربازان عراقی به رزمندگان ایرانی _ استاد صمدی آملی

نامه‌ سربازان عراقی به رزمندگان ایرانی _ استاد صمدی آملی

به گزارش بخش دفاع مقدس خبرگزاری فارس از ساری، استاد صمدی آملی، از جمله علمای مجاهدی بود که حضوری مستمر به عنوان نیروی رزمی تبلیغی در جبهه‌ها داشت.

حال و هوای سال‌های دفاع مقدس را در پای منابر این بزرگوار به زیبایی می‌توان احساس کرد.

هنوز که پای صحبت‌های او می‌نشینی،بعید است که نامی از شهدا نبرد، خاطرات کوتاهی از این شخصیت با هم مرور می‌کنیم.

* خوابی که استاد صمدی آملی، قبل از کربلای چهار دید

 پیروزی در کربلای چهار از نظر نظامی برای ما بسیار مهم بود.

قبل از این عملیات،خواب دیدم، در آن رویای صادقه دیدم که عملیات شکست می‌خورد و تمام دوستانم را که قرار بود شهید شوند را در آن خواب دیدم.

پس از بیداری، آن را با فرماندهان مطرح کردم اما موفق نشدم به استناد یک خواب، جلوی عملیات را بگیرم و این امری ناشدنی بود.

در فاصله بعد از خواب تا شروع عملیات، دوستانم را می دیدم که با من هستند و چند روز دیگر شهید خواهند شد و من از پر کشیدن شان مطلعم اما نمی‌توانم زبان باز کنم و به آن‌ها ماجرا را بگویم.

آن ایام مرا پیر کرد و بسیار بر من سخت تمام شد.

 

* راز مین‌هایی که ضامن‌‌هایشان کشیده نشده بود

یک شب بچه‌های تخریب‌چی در منطقه زبیدات، هنگام خنثی کردن مین‌ها، با مین‌هایی مواجه شدند که ضامن‌هایشان کشیده نشده بود و آماده انفجار نبودند.

در زیر یکی از مین‌ها، برگه‌ای را پیدا کردند که به بنده هم نشان دادند. در آن برگه یکی از عراقی‌ها به فارسی نوشته بود

«برادران عزیز ایرانی! ما جزو شیعیان عراق هستیم و ما را به زور سرنیزه و تهدید، به جنگ در مقابل شما آورده‌اند. این تنها کمکی بود که می‌توانستیم به شما بکنیم و این را بدانید که اگر حمله کنید، ما آماده پیوستن به شما هستیم.»

* چوب دستی به جای اسلحه در عملیات والفجر ۸

در شب عملیات والفجر ۸، سید بزرگواری را دیدم که به جای اسلحه، یک چوب دستی برداشت! علت را پرسیدم،گفت:

– «با خودم عهد کرده‌ام بروم و از عراقی‌ها اسلحه بگیرم!»

اتفاقاً همین‌طور هم شد به یکی از سنگرهای عراقی رفته بود و از دست یکی از آن‌ها اسلحه گرفته بود.

 

* حاجی شیرسوار می‌گفت: «خدا غیر از ما چه کسی را دارد؟»

برخی از کسانی که در جبهه‌ها در مسیر سعادت قرار گرفتند و به فیض عظیم شهادت نائل شدند، کسانی بودند که قبل از پیروزی انقلاب در مسیر درستی نبودند و جزو جوان‌های لاابالی خیابان‌ها بودند. جوانی داشتیم که قبل از انقلاب هر چه از دستش بر می‌آمد، انجام می‌داد.

چنان انقلاب درونی در او ایجاد شد،که شهادت جزو اصلی‌ترین و بالاترین آرزوهایش شده بود و نهایتاً هم به آرزوی خودش رسید.

وقتی سابقه و پیشینه سردار شهید حاج جعفر شیرسوار، فرمانده گردان ویژه شهدا، لشکر ویژه ۲۵ کربلا را در دوران طاغوت مشاهده می‌کنیم، می‌ببینیم، که او در وادی باطل قرار داشت اما با طلوع امام، او خودش را شناخت و در وادی حق قرار گرفت.

حاجی شیرسوار خیلی بانشاط بود. او و شهید بلباسی هر دو از اهالی قائمشهر بودند.

بلباسی همیشه گریان بود و او دائماً خندان.

یکی در قبض و دیگری در بسط. شهید بلباسی هی‌ ناله می‌زد و می‌گفت: «فردای قیامت پیش حق متعال چه کنیم؟» حاجی شیرسوار می گفت: «خدا غیر از ما چه کسی را دارد؟»

 منبع خبر

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *