جمعه , ۲۹ دی ۱۳۹۶
خانه / حضرت استاد صمدی آملی / مجموعه سخنرانی / سخنان استاد صمدی آملی در یادوراه شهدای دانشگاه مازندران +عکس

سخنان استاد صمدی آملی در یادوراه شهدای دانشگاه مازندران +عکس

 به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در این برنامه که به همت انجمن اسلامی دانشجویان برگزار شد و مورد استقبال نیز قرار گرفت، آیت الله صمدی آملی سخنرانی کرد.
در این مراسم دانشجویی که سه‌شنبه ۴ اردیبهشت ماه برگزار شد، همچنین اسدی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان، نوری‌فرد از جانبازان مدافع حرم و حجت‌الاسلام دیانی، معاونت فرهنگی دانشگاه سخنرانی کردند.


در حاشیه این یادوراه نمایشگاه و فروشگاهی از آثار علامه حسن زاده آملی نیز برگزار شد.

مشروح سخنرانی علامه صمدی آملی را در ادامه می‌خوانید:

ایام فتح و سالروز پیروزی رزمندگان عزیزمان در فتح  خرمشهر که در حقیقت اعلام یک تفکر اصیل اسلامی در سراسر جهان شد وهمین طور فتوحات مختلف جهانی بعد آن فتح به وقوع پیوست و امروز یک فتح عظیم جهانی در جهان اسلامی بخصوص در جهان تشیع در مثل سوریه، عراق، یمن، بحرین و… در سراسر جهان برپا شده است.

امیدواریم که از این گردنه نسبتا صعب العبور هم به زودی گذر کنیم و درجات عالیه فتح تفکرات ایرانی اسلامی و به اسلام اصیل محمدی دست پیدا بکنیم؛ در آیات قرآنی ما مثل آیه شریفه «و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الأرض و نجعلهم أئمّه و نجعلهم الوارثین» به مستضعفین توجه شده است که ما بنای‌مان بر این است اراده ازلی ذاتی حق متعال بر این تعلق گرفته است که “أن نمن” بصورت یک نعمت سنگین الهی که هر چه نعمت سنگین باشد، برآن اطلاق منت می‌شود.

فرق بین منت و نعمت این است که اگر نعمت بسیار سنگین باشد از او به منت تعبیر می‌شود. که یک نقطه تعالی اوج حقیقت انسانی است که اراده ازلی حق متعال بر این است که یک منت در این نعمت سنگین بر مستضعفین وارد بفرماید، بر کسانی که بصورت به صورت مستضعف و ضعیف شمرده شده.

تلفظ “مستضعف” در زیارت امام صادق (ع) نسبت به حضرت اباعبدالله (ع) آمده است. نگاه به تاریخ کربلا به عصر روز تاسوعا امام صادق (ع) برای عصر تاسوعا مصیبت خوانی می‌کنند.

جد مارا محاصره کردند می فرمایند “بأبی المستضعف الغریب” من به فدای آن کسی که مستضعف و غریب بود.امام لفظ مستضعف را درمورد امام حسین به کارگرفت. ازاین تعبیر امام صادق( ع) درباره شخصیت وجودی حضرت امام حسین(ع)، شما می توانید سرمنشایی و تابلویی قرار دهید برای رسیدن به یکی از بطون معانی مستضعف . این که مستضعف کیست.

کلمه استضعاف در اصل از ماده ضَعُفَ است که ثلاثی مجردش به معنای ضعف و ناتوانی است، اما اگر ثلاثی مجرد را بخواهیم به مناسبت اغراضی که داریم به ابواب مزید ببریم، در باب ثلاثی مزید که سه حرف بر یک اصل اضافه بشپد که معمولا افعال  سه حرف اصلی دارند که می شود ثلاثی مجرد.

یا گاهی ۱حرف اضافه دارند و گاهی ۲ یا ۳ حرف در فعل ماضیشان اضافه می‌آید، می‌شود ثلاثی مزیدفیه سه حرفی؛ باب استفعال می شود استضعف که در این استضعف سه حرف اضافه داریم؛ بغی
باب استفعالش می شود استضعف که ” ا س ت” اضافه است. برای باب استفعال می شود هفت معنا در نظر گرفت که مهم ترین معنای باب استفعال، عنوان  “طلب” است.

اگر فعلی داشته باشید در ثلاثی مجرد، مثل همین ضَعُفَ یعنی ضعیف شد اگر این را به یک مفهومی ببرید که طلب خوابیده باشد. مثل می‌خواهید که ناتوان بشوید؛ می‌خواهند که شما ناتوان بشوید.
اگر یک همچین معنایی را برای فعل ثلاثی مجرد سه حرفی “ض ع ف” بخواهیم، باید در باب استفعال ببریم تا تبدیل به اِسْتَضْعَفَ شود به معنای فلانی طلب کرد، خواست ناتوانی را, و وقتی مجهولش کنیم، می شود اُستُضعِفَ. یعنی مورد ضعف و ناتوانی و طلب ضعف و ناتوانی واقع شده است. خواسته‌اند که او ناتوان شود

امام صادق(ع): جد ما حضرت حسین ابن علی(ع) ضعیف نبود، اما دشمن خواستند ضعیف بشوند. بعدازظهر تاسوعا، دشمن به خیمه ها حمله کردند. که حضرت ابالفضل گفتند آقا فرمود برید به این ها بگید یک امشب را مهلت دهند. بعد از تاسوعا این محاصره خیام، تقریبا یک نحوه ظهوری کرد که دل امام صادق بدرد آمد که معلوم می شود در آنموقع امام حسین هم در یک وضعیتی حادی قرار گرفت.

امام می فرمایند “باَبی المستضعف الغریب” من به فدای کسی که او ضعیف شمرده شده در درون عالم به این  عظمت که او انسان کامل و خلیفه الله است، الآن خلق خدا، معاندین، کسانی که جانشان بر اساس خباثت ذاتی، یا نطفه شان یا پدرو مادرشان و امثال این ها…  که امام در صبح عاشورا به شمر اعلام کرد: تو اولی و حق به جهنم هستی ای پسر زن بزچران”  این‌ها کسانی بودند که یک خباثتی در درون نطفه هایشان قرار گرفت از ناحیه بی احتیاطی های پدر و مادر که تبدیل به این معاندت شد.
که آمدند حضرت را ضعیف شمردند و محاصره کردند. پس لفظ مستضعف نه به این معنی است که افراد ضعیف اند؛ اما دیگران ضعیفشان می شمارند.

در طول تاریخ همیشه اولیا الهی از  از سران مستضعفین بودند. پیامبر اکرم(ص) هم جزو مستضعفین عصر خودش است؛امام علی(ع) هم مستضعف شد؛ به این معناست کسی که ضعیف شمرده  شده است نه اینکه ذاتا ضعیف است او توانمند است، در مسائل علمی و عملی در اوح است اما آن کسانی که سیر علمی نکرده اند و کسانی که سیر عملی نکرده اند و قدرت نفسانی نکرده اند، کسانی که به تعبیر آیه ی قرآنی جنبه ی تهذیب و بالا بردن باشد که به او بگویند چرا خودت را اینقدر پایین آورده ای، تو که می توانستی با لا بروی، خود را پایین کشیدی و در زمین فرو رفتی؟

تو که میتوانستی درختی تنومند باشی و از میوه و سایه و تمام وجودت می توانستند استفاده ها کنند، چه شد اهل گِل شدی به جای اینکه اهل دل شوی؟ اینگونه از آیات قرآن می خواهد به
انسان بگوید که تو قدرت بالا رفتن داری اگر می گوید “مثلهم کمثل الحمار” برای تحقر نیست برای ترفیع است ، می گوید “مثل این ها مثل چهارپایان است.” یعنی آن ها می توانستند با مطالعه کتاب اوج علمی و عملی پیدا کنند می توانستند با چشیدن حقایق کتاب خودشان کتاب الله شوند  اما الآن فقط در حمل کتاب مانده اند “مثل” یک حمار و چهارپایی که هرچه بار بر دوشش نهی فرقی ندارد، چه کتاب باشد، چه هیزم…!

این به منزله ی ترفیع و تشویق  است نه تحقیر. اصلا قرآن لحن تحقیری ندارد حتی نسبت به کافران، اگر قرآن را جوری ترجمه می کنیم که یک موقعی در آن تحقیر در می آید، این نقص ما است که نمی توانیم قرآن را درست ترجمه کنیم؛ ما حق قرآن را درست ادا نمی کنیم. اگر مفسری بخواهد آیات را جوری تفسیر کند که در آن تحقیر خلق الله نهفته باشد، هرگز این مربپط به قرآن نیست بدانید که از خود آن مفسر است، خودش از آیه برداشت می کند حالا این برداشت را یا در ترجمه می آورد یا در تفسیر.

قرآن کارش تحقیر نیست چون قرآن را خدا برای بشر و هدایت انسان فرستاد، برنامه هادی این نیست که تحقیر کند، برنامه هدایتگر این است که همیشه هدایت شونده ها را به عمق عظمت شخصیت وجودیشان باید تذکر بدهد، بگوید تو به کجاها می توانستی برسی ولی خودت را معطل کردی. کافر، چرا در حد کفر ماندی؟ ظالم چرا در حد ظلم ماندی؟! و چرا بالا نمی روید؟ اگر هم صحبت از حدود وقصاص این ها است می خواهد پرو بال مادی اش را بکند تا پرو بال ملکوتی به آن بدهد اگر چهار انگشت دزد را قطع کنند ، این چهار انگشت مادی طبیعی موجب سقوط او شد و نگذاشت بال ملکوتی اش دربیاید می خواهند به او بال ملکوتی بدهند، اگر به او می گویند در نگاه به نامحرم نگاهت را فرو بگیر نه این که نگاه نکن؛ یعنی تیزنشو. نمی گوییم نگاه نکن، عالم را برای دیدن آفرسده اند. انسان را برای دیدن آفریده اند ” إِنَّا زَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِزِینَهٍ الْکَوَاکِبِ” و در بعضی آیات هم هست “زین سماء الدنیا للناظرین” ما برای دیدن آفریدیم، نمی‌گوییم چشم ببیند و نگاه نکن می گوییم تیز شهوتی نگاه نکن زیرا این تیز شهوتی نمی کذارد چشم باطنت باز شود، ملکوت این زن را ببینی که اگر مِلک او را و مُلک طبیعی او را ببینی که یکی قامتیست و یا چهره خوبی دارد، این با یک سرماخوردگی از بین می رود نگاهت را تیزنکن که در این مرتبه ی زن بمانی. ما می خواهیم دید دهیم که ملکوت را ببینیم.

“نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْض”چشم ملکوتی به ما داذه اند وگرنه ملکوت را به ما ارائه نمی دادند مثل اینکه بگوییم بشر کور باشد؛ پس عالم به این زیبایی برای چه آفریده شده ، پس این زیبایی برای چه است.  وقتی دید نیست مورد حرمت هم خارج می شود.

در عالم یک سری افرادند که خود و شخصیتشان را بازیافته‌اند. برای رسیدن به این ملکوت راه را شروع کرده اند عده ای رفته اند و به وصول رسیدند مثل صاحبان عصمت، عده ای هم در مسیر صاحبان عصمت در طی طریقند. این ها کسانی هستند که شخصیت خود را شناخته اند، حرف حق متعال را دریافته اند. ما اگر راجع به اهل بیت حرف می زنیم، اگر می گوییم پیامبر همچین شخصیتی دارد، اگر می گوییم امیرالمؤمنین تا به مقام صادر اول رسیده است او و اهل بیت حتی از صف ملائکه مقربین هم بالاترند، یا وقتی می گوییم بقیه الله، به عنوان بقیه خداست؛ که گویا خدا این همه باقی داشت در نشئه طبیعت، از آدم تا خاتم الانبیا و از آدم اوصیا الله یعنی امیرالمؤمنین، چطور حضرت آدم، آدم انبیاء الله است، آدم اول بشر، ابوالبشر است، به امیرالمؤمنین هم می گویند آدم اولیاء الله. از آدم اولیاء الله کرفته تا خاتم اولیاء الله، که منتظر است.

همه ی این بحث ها برای این است که می خواهیم شما را معناکنیم. همه این ها برای این است که بعضی ها می پرسند اهل بیت می توانستند برسند ما که نمی توانیم برسیم، برای چه تبلیغ می کنید؟
این ها برای این است که می خواهیم شما را تفسیر کنیم یعنی استعداد وجودی بشری که خداوند متعال او را به حق آفریده است نه به باطل، بشری که به آن خطاب می شود: ” َفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثا” عبثی خلق شدی یا نه به حق خلق شدی؛ آن هم بر اساس الحق خلق شدی برای مثال کلمه “الرحیم” لطیف تر از “رحیم” است و یا کلمه “العلیم” قوی تر از کلمه “علیم ” است. هرکجا با ال بیاید مزید است.

انسان براساس”الحق” آفریده شده. تمام عالم هم بر حق آفریده شد  به همین علت افراد اهل حکمت و معرفت گفته اند در عالم هیچ چیز جز حق نیست؛باطل هویت خارجیه ندارد؛ حال این سؤال به وجود می‌آید که پس این همه ظلم و ستم برای چیست؟! مطمئنا این اهل حکمت نیز مورد ستم واقع شدند حتی در طول تاریخ مورد ستم هم لباسی های خودشان بودند چون این ها عالمان حقیقی بودند که همیشه عالمان متوسط، عالمان مجازی، گاهی هم عالمانی که به باطل خودشان را عالم معرفی کردند، به عالمان حقیقی تعدی می کردند.

اما همیشه این را از عالمان حقیقی می شنویم مه در عالم هیچ باطلی راه ندارد. پس نباید بگویم که فقط برای آن هاست، نه هر چه می خواهیم در این در این وادی بحث بکنیم، برای این است که می خواهیم شخصیت شما باز شود؛ آنچنان این بزرگان سیر علمی و عملی کرده اند که به تعبیر استادمان “”بدان را هست برما حق بسیار  چو حق مردم پاکیزه کردار بسی در جزر و مد روزگارم بدان را دیده ام آموزگارم”
بدان هر روزگار این گونه می آموزند که ما در گل فرو رفته ایم شما بر روی ما پا بگذارید و بالا بروید
کلمه “الحق” بدین معنی است که همه ی عالم برحق آفریده شده است، یعنی به هیچ وجه باطلی در آن راه ندارد.همینجور که بر گل این طبیعت پا گذاشته اید و بالا می روید، بر گل این ستمکاران و ظالمان و کافران و بد بخت های روزگار، بر روی این ها پا بگذارید.

این ها جای پای محکمی هستند؛ هیچ گاه زیر پایتان خالی نمی شود.یک وقتی یک پلی باشد، شل است و آدم می افتد اما یک وقتی محکم است روی ظالمان پلی بسازد و عبور کند . یک جوان وقتی محکم است و در عین خال میبیند که چند نفر ولگردی می کنند، وقتشان و جوانیشان را هدر می دهند، آن جوان، روی این ها یک پلی بسازد و عبور کند روی این ها بایستد و بگوید که نمی خواهد که اهل زمین و اهل گِل شود بگوید می خواهم اهل دل بشوم و بالا بروم. همانطور که جناب سعدی از این مکتب درس گرفت و در کتاب خود گفت:”ادب از که آموختی گفت از بی ادبان” یعنی هماننجور که یک انسان مؤدب می تواند انسان را از بالا، بالا بکشد، مانند نردبانی به انسان های دیگر می گوید بیا بالا انسان بی ادب هم به انسان های دیگر می گوید، مثل من نشوید برو بالا.

اگر در این اجتماع مطالعه بکنید، هم خوبان اجتماع برای ترفیع شمایند هم بدان.شاگرد تنبل کلاس، به شاگرد مستعد می گوید برو و قوی شو. مستضعفین کسانی هستند که به استعداد درونی شان که خدای متعال به آن ها دادند، برای ترقی، رسیده اند. این را همیشه بدانید کسانی که بالا نمی آیند مجبورند شما را پایین بکشند تا شما را با خودشان مأنوس بسازند. چرا شیطان جلوی او را می گیرد؟ چون نتوانست برود. نه اینکه خداوند متعال به او توانستن بالا را نداده است، داد؛ اما ضایع کرد و پایین ماند؛ چون پایین ماند، نمی تواند بر حسب یک حسد درونی که یک نقصیست، به او روی آورده است، نمی تواند بگذارد که تو بروی.

شاکله شیطان همین است. سوره ی ابراهیم اشاره می کند به مذاکره ی شیطان در روز جهنم. به تعبیر امروز، کرسی آزاد خدا از جهنم و بهشت هم یک کرسی آزاد گذاشته. جهنمی ها در جهنم در کرسی آزاد با شیطان مذاکره می کنند و می گویند: تو بودی ما را جهنمی کردی. یعنی می خواهند بگویند ای شیطان تو که این همه قدرت داشتی که ما را در این پایین نگه داری و با خودت هم سنگ کنی، مثل این که یک باوری برای جهنمی هاست که این شیطان یک راهی برا بالا رفتن را می دانست اما این راه را بست و ما را پایینی کرد به شیطان می گویند:راهی برای ما باز کن و ما را از این جا خلاص کن. تو بودی ما را به این جا کشاندی.

و شیطان اینگونه در جواب استدلال می کند آن هم استعدادی که قرآن تأیید کرد و رد نکرده؛ مانند این که کفار به پیغمبر استدلال کردند و گفتند “إنه لمجنون” خدای متعال بلافاصله ذیل این کلمه دشمن جوابش را داد و گفت نه “إن هو الا ذکر للعالمین” هر کجا که حرف باطلی زده شود، وظیفه قرآن در بیان حق بینی نظام هستی، بلافاصله باید مطلب حق را بگوید.

شیطان در پاسخ به آن مذاکره می گوید: من فقط شما را دعوت کردم، هیچ جا من شما را به زور نبردم.
همینطور که خداوند در مقام بالا رفتن می گوید مختارید که بیابید.”لا اکراه فی الدین” به شیطان نیز مقام اجبار نداد مقام دعوت داد. پیامبر نیز هیچ گاه به زور دست کسی را نمی گرفت که تو باید بیایی و نماز بخوانی و اسلام بیاوری و هیچ گاه خاتم انبیا برای باید اسلام آوردن جنگ آغاز نکرد. اگر چیزهایی در تاریخ آمده، نقص تاریخ است؛ ما نمی توانیم عقاید حق و برهانی خودمان را تحویل تاریخ بدهیم و بگوییم یک جای تاریخ جوری نقل کرد که پیامبر برای به زور مسلمان کردن به فلات جا حمله کرد.

هیچ گاه اجبار نیست؛ اجباری در دین آوردن نیست. برو خود را به مردم عرضه کن، بگو من می توانم شما را بالا ببرم. اما به زور نباید گفت که حتما تو را بالا ببرم. در قضیه انحرافات هم همین است می گویند من فقط دعوتتان کردم که بیاید به طرف من، می توانستید نیایید. و همه مردم نظام هستی؛ چرا ما میخواهیم مستضعفین را امام قرار دهیم؟ برای اینکه میخواهیم شمارا بالا ببریم؛ شما یک استعداد هایی دارید آن هایی که نتوانستند استعدادهای خودشان را شکوفا کنند، هرگز قدرت شکوفایی استعداد دیگران را ندارند؛ چرا میگویند امام جماعت باید عادل باشد؟ برای اینکه امام جماعتی که صحنه جان خود را ضایع می‌کند این میخواهد بیاید در نماز جماعت صحنه جان مأمومین را بالا ببرد؟ در حالی که خودش مانده است.

آن کسی که خودش را از بین برده است، میتواند امام دیگران شود که به دیگران بگوید بالایتان ببرم؟ به تعبیر فلسفی فاقد شیء موجب شیء می شود؟ اگر یک کسی چیزی را ندارد، می تواند نداشته هایش را به دیگران اعطا کند؟ فاقد شیء که معطی نمی شود فاقد شیء که موجب نمی شود؛ قطعا اگر چیزی بخواهد به دیگری بدهی قطعا باید اول داشته باشی تا به دیگری بدهی اگر یک کسی میخواهم امامش کنم که او مستضعف است، یعنی کسانی هستند که دارایان مقامات انسانی هستند در تمام طول بشریت.که حالا آن عصاره یشان که خدای متعال به این عصاره و عصر قسم خورد “وَالْعَصْر إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ ” این ان الانسان لفی خسر نه  به این معناست که انسان باید همه شان در خسران باشند؛ قسم به عصر میخورد که تا به همه انسان ها بگوید شما می توانستید همین عصر باشید این عصر کیست؟ این عصر محمدی (ص) است که نیمه شعبان درحقیقت تولد و ولادت عصر محمدی(ص) است و نه تنها عصر است بلکه ولادت صاحب عصر است.

صاحب عصر بالاتر از عصر ؛ عصر یعنی عصاره در عصر مقام جمعی است مقام تفرقه نیست مقام تکثر نیست مقام جمع است. هر کجا مقام جمع وعصاره و خلاصه و زبده است،  به آن می‌گویند عصر؛ خدای متعال به این عصر قسم میخورد این عصر، عصر محمدی است یعنی عصر آدم عصر ابراهیم عصر عیسی عصر موسی… همه اعصار گذشته در این عصر جمع هستند و این عصر مفرد است و دارای الف و لام است؛ العصر است که تمام عصر های گذشته در این جمع هستند این عصر جمعی است یک آقایی در نیمه شعبان سال ۲۵۶ هجری قمری به عدد شریف نور (که ان شاءلله صلوات همیشه بفرست به عدد شریف نور که ۲۵۶ بار؛ که توفیق ادراک هم عصر پیدا شود و هم توفیق ادراک صاحبی پیدا شود) در آن سال و در آن روز  کسی که صاحب العصر است، به دنیا آمده ست این صاحب العصر کیست؟

این صاحب العصر عصاره مستضعفین عالم است؛ از حضرت آدم مستضعف شمرده شده اند تا خاتم انبیاء از امیر المؤمنین مستضعف شمرده شده اند تا خاتم الاولیاء به این یکی بقیه الله است یعنی عصر الاعصار یعنی خلاصه و زبده و مقام جمع تمام اجتماعات گذشته خوبان عالم است؛ تمام انبیاء مظاهر اسماء الله بوده اند و خاتم انبیاء اتم مظهر اسماء الهی است امیر المؤمنین تا حضرت بقیه الله، این آقا عصر اطلاقی است؛ بالاتر، صاحب عصراطلاقی است صاحب عصروزمان است.

مستضعفی است که تمام استضعاف ومستضعفین عالم دراینجاجمع شده است چون هیچ یک ازانبیا به این اندازه از چشم ظاهری مردم پنهان نشده؛ ازبس که درخشش نورسنگین است، غایب است؛ ازباب شدت نورش ازچشمان ما غایب است. و به تعبیر استادمان اوغایب نیست؛ مانمیتوانیم اوراببینیم ماغایبیم.
اگر هم بر او اسم شریف غایب را گذاشته اند، بع تعبیر مرحوم سبزواری در اول حکمت منظومه می گوید: “یا من هو اختفا بفرط نوره” می گوید از شدت نورت تو اختفا پیدا کرده ای؛ اختفا نیز از باب افتعال است و معلوم می شود که در آن مقداری تدبیر نهفته است. خدای متعال تدبیراً خودش را اختفا کرد و سپس می گوید چرا مخفی هستی؟! از شدت و فرط نورت اختفا داری.

مرحوم کلینی درسال۳۲۹قمری به رحمت اله رفت که دراین سال غیبت کبری آقاامام زمان شروع شدیعنی تقریبا صاحب اصول کافی دردوران غیبت صغری  امام زمان زندگی کرد اما هیچ جا نگفت که من آقا را دیدم واز او مستقیم این حدیث راشنیدم.

این عصر، عصرسنگینی است. این مستضعف ابدی رادراین دوره عالم، او را یک روز اظهارش دارد که او تکیه بزند به خانه خدا که در حقیقت آن روز کعبه حقیقی قیام خواهدکرد. آن روز نقطه دحوالأرض به ظهور تام می‌رسد.

بهترین غذا دوست است چقددرغذای مادی تلاش می کنی که مبادا بجای آب سم نخوری؛ مواظب باش در دوستت که دوست سمی نگیری چون این غذای توست شبانه روز با فکر تو کار دارد دوست همان غذا است.

اگر دوستی مسموم شد، استعداد وجودی خودش را ضایع کرد، و فاسد شد از او دور شود چرا که کسی که فاسد شد، یقیناً مفسد هم هست غدایی که فاسد است، اگر مأکول واقع نشود، شاید مفسد نشود اما مأکول واقع شود، مفسدمی شود. فاسد حتما مفسد است. اگر انسانی منحرف است من تا با او رفیق نشده ام او نسبت به من مفسد نیست، فاسد است.

علت این که می گوییم با فاسد رفیق نشو، ۲برکت است:

۱)هم توفاسدنشوی
۲) هم آن فاسد، مفسد نشود

وقتی رفیق نداشته باشد خباثت او سرایت نمی یابد. لااقل در روز قیامت فقط باید جبران خسارت خود کند. اما در روز قیامت جبران خسارت دیگران را هم بکند که این ها را نیز با خسارت خودش بیچاره کرد؟! فلذا می‌گویند در روز قیامت می‌گویند شیطان مرا بیچاره کرد ولی شیطان می‌گوید من فقط دعوت کردم و خودتان دعوت مرا قبول کردید.

همین جور که با اراده خودت آمده‌ای و بدبخت شده‌ای، الان هم خودت برو. این کرسی آزاد را گذاشته اند که بگویند: پیش فاسد نرو چون علاوه هم تو فاسد نمی‌شوی و هم او که فاسد شد، لااقل مفسد نمی‌شود. چرا می گوییم افراد ظالم و مفسد، ملعون است لعنش کنید؟ یعنی من می‌خواهم به سوی او نروم.

مستضعف معنای لطیفش این است، آن هایی که ظرفیت وجودی خودشان را واقعا شمرده اند،بالا آمده اند؛ چون بالا آمده‌اند، بالا نیامده‌ها می‌خواهند او را پایین بکشند. آنهایی که ظرفیت وجودی خود را درک کرده‌اند بالا آمده اند چون بالا آمده اند، بالا نیامده‌ها می‌خواهند او را پایین بکشند.

امروز هم مستضعفین در یک گودی قرار دارند مثل ایران، عراق، یمن و … و تمام کسانی که می‌خواهند فساد را سرایت بدهند در کارند. ما نه تنها دلسوز خوبانیم، بلکه حتی دلسوزکسانی هم هستیم که درصدد کشتن هستند. این منطقی را کجا پیدا می کنید؟!

تا می‌توانیدخود را به عالم حقیقی برسانید. ما عالم حقیقی و غیرحقیقی داریم. اصلا می‌گوییم تمام جهانیان بر آنها پیروز شدیم و… جمهوری خواهان دموکرات آمریکا بگویند می‌آییم خدمت شما؛ چی دارید به آنها عرضه کنید؟!

آنها انسانهای تحصیل کرده‌ای هستندکه کرات را دردست دارند می‌گویی قرآن و عترت داریم چه می‌خواهی به آنهاعرضه کنی؟ نمیتوانی فقط بگویی بفرما این احکام شرعی می‌پرسند خودتان به آن پایبند هستید و عمل کردید؟

همه شما خمس و زکات می‌دهید؟ نه واقعا نه! یک درس اخلاق بدهید و دروغ نگید، غیبت نکنید و… آن‌ها می‌گویند ما بهتر از این ها داریم. عقایدتان چیست؟ می‌گویی لااله الاالله؛ می‌گویند بیا در مکتب عرفانی فلان ببینید از الله وخالق عالم چه تصاویر زیبایی می‌دهند. این‌هایی که شما عرضه می‌کنید چیزی به آن صورت قوی نیست مگر این که به معارف وحقایق بلند که جان های قوی. از اهل بیت که در روایات جان خود را بال ابرده اند استفاده کنیم. ماجهان رادعوت کرده ایم چه می خواهیم به آنهاعرضه کنیم؟!

همچنین ببینید

دانلود جلسات استاد صمدی آملی ماه صفر ۹۵ حسینیه قزوینی ها

دانلود جلسات استاد صمدی آملی ماه صفر ۹۵ در حسینیه قزوینی ها مراسم عزاداری ایام …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *